روحيهام عمل كنم و هم در جهت رسيدن به آرزويم گام بردارم ؟
برادر ، عاجزانه از شما تقاضاى كمك دارم . آرزويم نه در اثر شعار و تلقينات در يك مقطع زمان است ؛ بلكه ريشه در وجودم دارد و در همان كودكى نيز از بابت اينكه در زمان امام حسين نبودهام ، شديداً تأسف مىخوردم . و حال نيز هرگاه امكان نرسيدن بدان را در نظر خود مجسم مىكنم ، زندگى و . . . همه چيز برايم پوچ و بىمعنا مىنمايد .
و لحظاتى كه بر من مىگذرد ، غيرقابل تحمل مىگردد .
بسمه تعالى ، با مراعات كامل حجاب واجب و اجتناب از محرمات اشكال ندارد و در مداواى مجروحين كمك كنيد .
2 . برادر دينىام ، سؤال ديگرى هم داشتم كه در مورد رؤيا ( خواب ) است . چون خوابى ديدهام كه بيش از حد روحم را آزار مىدهد . از اينكه شايد گناه كبيرهاىمرتكب شدهام . در عمليات فتح المبين يكى از آشنايان ما شهيد شده بود . در يكى از شبهاى ماه رمضان خواب ديدم كه من تكههايى از جنازهء آن شهيد را از توى تابوت درمىآورم و مىخورم و خيلى هم از اين بابت لذت مىبرم . حتى مىخواستم همهء جنازهاش را بخورم ولى با خود گفتم الآن خانوادهاش براى بردنش مىآيند و مىبينند كه از جنازهاش اثرى نمانده . براى همين از خوردن دست كشيدم .
يك هفته بعد از آن خواب ديدم كه اين دفعه جنازهء خودم توى برانكارد است و سر و دست و پاهايم جدا شدهاند و مادرم كنار آن ايستاده و من سرم را از توى برانكارد برداشتم و اطرافش را به صورت يك سيب خوردم .
خودم به هيچ وجه نمىتوانم اين دو خواب را تعبير كنم . باشد كه با لطف شما اينمسأله نيز برايم حل گردد و تا حال به هيچكس نگفتهام .
شب 22 بهمن سال 1360 خواب ديدم كه امام زمان ( عج ) به خانه ما آمدهاند و جلوى در نشستهاند و در مورد انقلاب و آيندهء آن با مادرم صحبت مىكنند . و من هم پشت در ايستاده بودم . و گاهگاهى خم مىشدم و به صورت امام نگاه مىكردم . بعد از اندكى صحبت ، يك پيكان زردرنگى آمد و مقابل خانه ما توقف كرد . در اين موقع حضرت مهدى ( عج ) بلند شدند و دستشان را دراز كرده و دو عدد نوار كاست به من دادند و فرمودند : « مراحل و مراتبى كه شهيد طى مىكند در اين نوارها به طور كامل تشريح شده » .
اين خواب به قدرى صريح بود كه من بعد از بيدار شدن انتظار داشتم نوارها توى دستم باشند . تا حال
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: السيد الخميني
ص٣٣٧