تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
نه . خوب كل سرگذشت پدر از اول تا به حال از زبان خودش و از ديد من كه چند سالش ناظر آن بوده‌ام چنين است . پدرم حدود چهل سال پيش كه پسر جوانى بوده از روستا به شهر مىآيد و به شغل كارگرى مشغول مىشود و درهمان يكى دو سال اول با مادرم ازدواج مىكند . از نظر اقتصادى وضع خيلى خرابى داشته و گويا وضع مملكت هم خيلى خراب بود . روزى كه در بازار به دنبال كار مىرفته يك پارچه فروش بازار به او مىگويد بيا به تو پارچه مىدهم به روستا ببر و به فروش و سودش را براى خودت بردار . او پارچه به روستا مىبرد و با قيمتى گران‌تر مىفروشد چنان‌كه خودش مىگويد با پولى يك پول سود كرد و فردايش دوباره همين كار را ادامه مىدهد بسيار سود مىكند و فرداى ديگرش اجناس ديگر هم با خود از شهر به روستا مىبرد ، چون آن ناحيه لرستان است و در آن زمان ترياك كشت مىشده در بعضى از معامله‌ها به‌جاى پول به او ترياك مىدهند و ايشان در برگشت از روستا هم ترياك را در شهر با سود خوبى مىفروخته و همين سود دو سره باعث مىشود در مدت 6 - 7 سال وضعش بسيار خوب شود ، ولى متأسفانه ديگر به او كم و بيش شهرت قاچاق‌فروش مىدهند . چنان‌كه خود من يادم مىآيد حدود 4 - 5 ساله بودم يك روز مأموران به خانهء ما آمدند و دنبال چيزى مىگشتند ( حالا من 28 سال دارم ) و بعد از چند سال شغل بساز به فروش خانه را انتخاب كرده . حدود 12 سال پيش يك قطعه زمين خريد و آن را تفكيك كرد و با سود بسيار زيادى فروخت و به دنبال همين معامله بود كه ديگر شغل خريد و فروش زمين را انتخاب كرد و تا قبل از انقلاب اين كار را انجام مىداد ، بسيار وضع ماليش خوب است ، حدود شايد ده ميليون پول و ملك دارد . ايشان دو بار به خانه خدا رفته ، يكى سال 45 و يك بار سال 53 ، البته نماز مىخواند ولى به انقلاب معتقد نيست و اهل خمس و زكات هم فكر نمىكنم باشد اين‌كه مىگويم فكر نمىكنم چون هيچ وقت نديده‌ام در اين باره حرفى بزند يا در امر