سال 43 احداث نموده و چند سال در آنجا سكونت داشتم . به علت آنكه كارمند دولت مىباشم ، به گرگان منتقل شده و با استفاده از وام كارمندى ، يك دستگاه خانه به ناچار براى خود خريده و در آنجا سكونت كردهام . از خانهء نوكنده خود كه سه اتاق دارد ، دو اتاق را به اشخاصى اجاره داده و يك باب اتاق آنرا براى خود فرش كرده و نگه داشته و در تابستانها با استفاده از مرخصى - با خانواده - به آنجا رفته ، چند هفتهاى توقف مىنماييم و در هر ماه هم يك بار به آنجا رفته و بعضى اوقات ، يك تا پنج روز در آنجا توقف مىنماييم . حدود دو هكتار زمين هم دارم كه مقدارى را به اشخاصى اجاره مىدهم . آيا با داشتن خانهء مسكونى و ملك زراعى در دو محل و رفت و آمد مرتب در ماه و احتمال برگشت در ايام بازنشستگى ، نماز و روزه اينجانب چه صورت دارد ؟
بسمه تعالى ، وطن اصلى تا از آن اعراض نكنيد ، به حكم وطن باقى است ؛ و در محل سكونت فعلى اگر قصد زندگى دائمى داريد ، حكم وطن مترتّب مىشود ، و گرنه در آنجا حكم مسافر داريد كه بدون نيت اقامت ده روز ، نماز قصر است .
2 . مادرم در سال 1351 در سن 70 سالگى مرحوم شده پدرم در آن سال ، 81 سال داشت ؛ كوچكترين اولاد مادرم من مىباشم كه 37 سال در آن زمان داشتم . بعد از گذشت ايام هفت و صباح ، جهت پرداخت بدهىهاى آن و رسيدگى به اموال داخل صندوقى مادر ، به اتفاق اكثريت ورثهء مادرم و به اتفاق پدر ، صندوق آن مرحومه را باز كرده ؛ مقدارى لباس بود كه پدرم بين بچهها تقسيم كرده بود و مقدارى هم طلا و نقره كه پس از صورتبردارى بعد از چند روز ديگر به اينجانب داده كه بفروشم و بدهم بابت هزينهء ايام هفت و صباح ؛ چون اكثريت هزينه را حقير ضامن و عهدهدار شده بودم . وقتى زير ورقهء صورت اموال داخل صندوقى را پدرم امضا كرده بود ، حقير هم به مبلغ 14000 ريال در بازار به فروش رسانده و وجه آنرا بابت بدهى - به دستور پدر - به اشخاص دادم . تا سال 1352 كه پدرم حيات داشته ، ورثه - بنا بر احترام - چيزى اظهار نكرده بودند ؛ تا اينكه بعد از فوت پدر مرتب نامه نوشته بودند كه بايد طلاآلات را بياورى بين ما تقسيم كنى .
سؤال مىشود كه آيا اين فروش كه با اجازهء پدر بوده چگونه مىشود ؟ صحيح بوده يا خير ؟ و اگر
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: السيد الخميني
ص١٢٦