تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استفتاآت ( پائيز 1380 ) ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩

س : 2

- دخترى در سنّ پانزده سالگى به عقد پسر عموى خود درآمد ، ولى دختر مىگفت پسر عموى من مرد نيست و با او همبستر نشده بود . اين ماجرا در حدود يك سال طول كشيد ( در صورتى كه اين پسر بعد از جدا شدن از او با دختر ديگرى عروسى كرد و صاحب بچّه هم شد ) ولى چون پسر راضى به طلاق دختر نمىشد پدر دختر براى طلاق دختر خود به دادسرا مراجعه كرد - البتّه در زمان طاغوت - و پدر دختر به پسر گفت من به شما پولى خواهم داد كه طلاق دختر مرا بدهى ، ولى بعد از اينكه كارهايشان را درست كردند و پسر را راضى به طلاق دختر كردند پدر دختر پولى به پسر نداد ، و در غياب پسر طلاق دخترش را گرفت ، و پسر هم گفت : من به اين طلاق راضى نيستم . بعد از اينكه سه روز از طلاق دختر گذشت دختر را به عقد جوان ديگرى در آوردند . حال بفرمائيد با اينكه قرار بود پسر پولى از پدر دختر بگيرد و بعد در دادگاه حاضر شود و طلاق دختر را بدهد آيا اين عقد درست است يا نه ؟

ج

- إجراء صيغهء طلاق اگر با اجازهء شوهر نبوده باطل است ، و زناشوئى به حال خود باقى است . و عقد دوّم باطل و زن بر آن مرد حرام است . ولى اگر در حين طلاق شوهر آن را اجازه داده طلاق صحيح است و نارضائى بعد از طلاق أثرى ندارد .

س 3

- زن و شوهرى نمىتوانند با هم سازش كنند و به زندگى مشترك ادامه دهند ، و شوهر حاضر به طلاق دادن زن نيست ، زن با چه شرائطى مىتواند طلاق بگيرد ؟

ج

- اختيار طلاق با شوهر است .