6 - فهرس الأشعار
عنقا شكار كس نشود دام بازگير * كانجا هميشه باد بدست است دام را
126
ما عدمهاييم هستيها نما * تو وجود مطلق وهستى ما
125
5 ، 6
جاءت سليمان يوم العيد قبرة * أتت بفخذ جراد كان في فيها
ترنمت بفصيح القول واعتذرت * إنّ الهدايا على مقدار مُهديها
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود * ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
14
تو را ز كنگرهء عرش مىزنند صفير * ندانمت كه در اين دامگه چه افتاده است
13 ، 160
وفي كلّ شيء له آية * تدلّ على أنّه واحد
159
ليس من اللَّه بمستنكر * أن يجمع العالم في واحد
160
نظري كرد كه بيند به جهان صورت خويش * خيمه در آب وگل مزرعهء آدم زد
131
129
مدعى خواست كه آيد به تماشاگه راز * دست غيب آمد وبر سينهء نامحرم زد
عقل مىخواست كز آن شعله چراغ افروزد * برق غيرت بدرخشيد وجهان برهم زد
68
جمله عالم زين سبب گمراه شد * كم كسى ز ابدال حق آگاه شد
همسرى با أنبيا برداشتند * أوليا را همچو خود پنداشتند
گفته اينك ما بشر ايشان بشر * ما وايشان بستهء خوابيم وخور
اين ندانستند ايشان از عمى * هست فرقى در ميان بىمنتها
158
بشنو از نى چون حكايت مىكند * از جداييها شكايت مىكند