6 - فهرست اشعار 378
من گروهى مىشناسم ز اوليا * كه زبانشان بسته باشد از دعا
263 ، 352
مادرِ بُتها ، بُتِ نفس شماست * زآنكه آن بُت مار و اين بُت اژدهاست
176
زهر از قِبَل تو نوش دارو است * فحش از دهن تو طيِّبات است
171
به جهان خُرَّم از آنم كه جهان خُرَّم از اوست * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
آنكس كه تو را شناخت جان را چهكند * فرزند و عيال و خانمان را چه كند
130
ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى * ديوانهء تو هر دو جهان را چه كند
95
آنجا كه عقاب پَر بريزد * از پشّهء لاغرى چه خيزد
97
پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود
10
گر بگويم شرح اين ، بى حدّ شود * مثنوى هفتاد من ، كاغذ شود
196
از دست و زبان كه برآيد * كز عهدهء شكرش به در آيد
378
طاعت از دست نيايد ، گنهى بايد كرد * در دلِ دوست به هر حيله ، رهى بايد كرد
379
بشنو از نى چون حكايت مىكند * از جدايىها شكايت مىكند
219
أتَزْعَمُ أنَّكَ جِرْمٌ صَغِيرٌ * وَفِيْكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الأكْبَرُ
313
ميان عاشق و معشوق ، هيچ حائل نيست * تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز
130
هست آيين دو بينى زهوس * قبلهء عشق يكى باشد و بس
130 ، 433
در ضمير ما نمىگنجد بهغير از دوست كس * هر دو عالم را بهدشمن ده كه ما را دوست بس
224
ذات نا يافته از هستى ، بخش * كى تواند كه شود هستى بخش