آنكه بعضى مقدمهء قريبه و بعضى بعيده و بعضى بلاواسطه و بعضى معالواسطه است .
علم فقه ، مقدمهء عمل است ، و اعمال عبادى ، خود ، مقدمهء حصول معارف و تحصيل توحيد و تجريد است اگر به آداب شرعيهء قلبيه و قالبيه و ظاهريه و باطنيهء آن قيام شود . و نقض نتوان نمود كه از عبادات چهل - پنجاه سالهء ما هيچ معارف و حقايقى حاصل نيامده است ؛ چه از علوم ما نيز هيچ كيفيت و حالى حاصل نشده « 1 » و ما را سر و كارى با توحيد و تجريد كه قرّة العين اولياء - عليهم السلام - است ، نبوده و نيست . و آن شعبه از علم فقه كه در سياست مُدُن و تدبير منزل و تعمير بلاد و تنظيم عِباد است نيز مقدمهء آن اعمال است كه آنها دخالت تامّ تمام در حصول توحيد و معارف دارند كه تفصيل آن از حيطهء اين مختصر خارج است .
و همين نحو ، علمِ به منجيات و مهلكات در علم اخلاق ، مقدمه [ است ] براى تهذيب نفوس ، كه آن مقدمه است براى حصول حقايق معارف و لياقت نفس براى جلوهء توحيد ؛ و اين نزد اهلش پر واضح است و براى جاحدين نيز معلوم نخواهد شد ، گرچه « مثنوى هفتاد من كاغذ شود » « 2 » .
از مطلب دور افتاديم و عنان قلم ، ما را به وادى ديگر كه بس عميق است
هامش
( 1 ) - اشاره است به اين بيت شيخ بهايى قدس سره :
« علم رسمى سر به سر ، قيل است و قال نِى از او كيفيتى حاصل نه حال »
( كلّيات اشعار شيخ بهايى ، ص 181 )
( 2 ) - تمام بيت اين است :
گر بگويم شرحِ اين ، بى حدّ شود مثنوى هفتاد مَن ، كاغذ شود
( مثنوى معنوى ، دفتر سوم ، ص 603 ، بيت 441 )