« العقل نفس ساكن ، و النفس عقل متحرّك » « 1 »
و اين اقبال اشارهء به كمال اتصال بين عوالم و شدّت اتحاد آنهاست كه به ظاهريّت و مظهريّت و جلوه و تجلى و بطون و ظهور ، از آن تعبير مىكنند و اين قول حق تعالى به اقبال و ادبار عبارت از قول تكوينى است ؛ همچون قول قرآنى :
« إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ »
« 2 » كه عبارت از : افاضهء اشراقى و تجلّى غيبى الهى است و شايد اختلاف تعبير در روايات شريفه كه در بعضى ، اقبال بَدلِ ادبار ، و ادبار بدلِ اقبال است « 3 » ، اشاره به آن باشد كه اقبالِ حقيقت عقليّه عين ادبار ، و ادبار آن عين اقبال است ؛ يا به واسطه آن كه حركت دوريّه است در قوس صعود و نزول ، و در حركات دوريّه مبدأ و منتهى يكى است ؛ گرچه اين حركت دوريّهء معنويّه است و يا براى احاطهء قيوميّه حق است ؛ چنانچه در حديث وارد است كه : بطنِ ماهى ، معراج يونس بود « 4 » ؛ چنانچه عروج به
هامش
( 1 ) - اثولوجيا ، ميمر ثانى ، ص 34 و فصل 22 ، ص 209 . عبارت اثولوجيا چنين است : . . .
فالنفس تتحرّك على شىءٍ ساكنٍ غير متحرّكٍ ، و هو العقل .
اين نكته قابل تذكّر است كه : در بين فلاسفه و حكما ، كتاب اثولوجيا - كه به معنى معرفة الربوبيّة است - از تأليفات ارسطو دانسته شده است ، ولى بنا بر تحقيقات به عمل آمده ، اين كتاب از ارسطو نيست ، و همان تِساعيّات فلوطين مىباشد كه به وسيلهء فرفوريوس صورى تفسير و توسّط عبد المسيح بن عبد اللّه بن ناعمة حمصى به عربى ترجمه شده است .
( نگاه كنيد به : كتاب افلوطين عند العرب ، تحقيق عبد الرحمن بَدَوى ) .
( 2 ) - چون [ خداوند ] بخواهد چيزى را بيافريند ، اين است كه مىگويد : موجود شو ، پس موجود مىشود .
( يس / 82 ) .
( 3 ) - چنان كه در ص 39 گذشت .
( 4 ) - مرحوم فيض مىگويد : معراج پيامبر بزرگترين معجزهء الهى بود و بعضى انبياء معراج داشتند و معراج يونس شكم ماهى بود او به زمين هفتم فرو رفت و بر مكنونات آن اطلاع حاصل كرد . اين همان معراج است . ( علم اليقين ، ج 2 ، ص 520 ) .