آنكه مستدل را راهنمايى مىكرد و رابطهء دليل و مدلول را برقرار مىنمود و به همهء امور ياد شده از همه نزديكتر بوده ، همان هستى مطلق بوده و هست .
بنابراين ، در تمام سفرهاى معنوى ، اعم از سير ابتدايى يا انتهايى ، همسفر خداست : « مرا همراه و هم راهست يارم » .
چون جز خدا هرچه باشد ضلالت است :
فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ
« 1 » كسى كه اهل نماز نيست سير صعودى نداشته ، بلكه هماره مبتلا به تيه و حيرت است :
يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ
« 2 » .
* سير در خدا ، كه سفر دوم از « اسفار چهارگانه » سالكان الهى است ، مهمتر از سير به سوى خداست ، لذا واصلان به حق كه با زمزمهء « ماكنت أعبد ربّاً لم أره » « 3 » او را ديده و مىپرستند ، از كمى زاد ناله و از طول راه ، لابه و از دورى سفر و بزرگى منزل هراسناكاند : « آه ، من قلّة الزاد ، وطول الطريق ، وبُعد السفر ، وعظيم المورد » « 4 » .
* نماز اسرارى دارد كه برخى از آنها « مَطِيّهء » رهوار سفر اول است تا لقاء اللَّه حاصل گردد ؛ و بعضى ديگر از آنها مركب راهوارى است كه با استمداد از ساير مراتب ، پيمودن سفر دوم تا چهارم انجام شود .
تذكر : گرچه مفاد حديث مزبور وصول به خداست و اين وصول با سفر اول تمام مىشود ، ليكن به نظر حضرت امام خمينى ( ره ) پايان سفر اول همانا حق
هامش
( 1 ) - يونس ( 10 ) : 32 .
( 2 ) - المائدة ( 5 ) : 26 .
( 3 ) - الكافي ، ج 1 ، ص 98 ، « كتاب التوحيد » ، « باب في إبطال الرؤية » ، حديث 6 ؛ التوحيد ، صدوق ، ص 308 ، حديث 2 .
( 4 ) - نهج البلاغة ، ص 481 ، حكمت 77 .