تابناك مى سازند ، كه به قول حافظ :
لطيفهاى است نهانى كه عشق از آن خيزد * كه نام آن نه لب لعل و خط زنگارى است
جمال شخص نه چشم است و زلف وعارض و خال * هزار نكته در اين كار و باردلدارى است .
اين لطيفه نهانى است كه كلمات آهنگدار از آن در سخن آفرينان موج مىزند و تركيباتى از سخن پرمحتوا ساخته مىشود و باز به قول حافظ :
هر مرغ فكر كز سر شاخ سخن پريد * بازش ز طرّهء تو به مضراب مى زدم
با دام طرّه همين لطيفه شكار مىشود ، و در قفس نثر يا نظم و غزل مىافتد و با آوا به دلستانى مىنشيند .
و اين لطيفه نهانى است ؛ گاهى نوآفرينى مىكند ، و معانى نوآفريده را در لباس زيباى كلمات موزون آنها مىآرايد ، و ترصيع كلمات به آن معانى نو جلوه مىبخشد ، و متقابلًا طراوت و تازگى معانى نيز به آن كلمات جاذبه و دلستانى عطا مىكند ، و مآلًا شاهد سخن در محفل زيبارويان بلاغت و فصاحت ، سرافراز و مورد توجه خاص شده همگان همنگاه به تماشاى آن خيره ميشوند تو گوئى سبوى عشق است كه اين تشنه كامان به قصد نوشيدن آن در مسابقهاند نى غلط گفتم « سبو بشكن كه جوئى نى سبوئى » بلكه هر قطره و نقطهاى از آن خال لب دوست و چشم بيمار اوست كه صاحب دل را گرفتار مىكند :
من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم * چش - - - م بيمار تو را ديدم و بيمار شدم
و استماع آن ، آه دردمندان عشق و نالهء شوريدگان حق را كه با صداى آشنا آشنائى دارند ، چند برابر مىكند و بسا كه سماع بيتى يا نثرى از اين طراز ، شوريدهء گرفتار عشق را بيجان كرده و طاير روحش را از قفس تن پرانده است و انگار كه در اين سماع ، آواى آسمانى
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ »
به گوش جان وى رسيده كه راضيةً مرضية بسوى پروردگار به طيران در آمده و بارها خوانده يا شنيدهايد : «
فَصَعِقَ هَمامُ صَعقَةً كانَت نَفسُهُ فيها » . « 1 »
از حضرت استاد صالح المتألّهين علامه طباطبائى ( قدّس سرّه ) در اين باره حكايتى
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ؛ عبده ، خطبه 188 .