مثل مرحوم « حاج شيخ فضل اللَّه نورى » « 1 » در ايران براى خاطر اينكه مىگفت بايد « مشروطه مشروعه » باشد و آن مشروطهاى كه از غرب و شرق به ما برسد قبول نداريم ، در همين تهران به دار زدند و مردم هم پاى او رقصيدند يا كف زدند . در مشروطه در عين حالى كه ابتدائش نبود اين مسائل ، لكن آنهايى كه مىديدند كه از مشروطه ضربه مىبينند ، منافعشان از بين مىرود - نمىگذارد - قانون اساسى ، كه موافق با اسلام بايد باشد و اگر مخالف شد ، قانونيت ندارد ، نمىگذارد كه اينها هر كارى مىخواهند بكنند ، بكنند يك دسته از همان مستبدين ، مشروطه خواه شدند و افتادند توى مردم . همان مستبدين بعدها آمدند و مشروطه را قبضه كردند و رساندند به آنجايى كه ديديد و ديديم .
زمان « ميرزاى شيرازى » « 2 » هم مىخواستند يك همچو كارى بكنند . مرحوم ميرزا كه دخانيات را تحريم فرمود ، شياطين افتادند و در بين مردم و به آنجا رساندند كه بعضى از اهل علم بعضى از شهرها بالاى منبر - به طورى كه نقل مىكنند - قليان كشيد بر ضد حكم مرحوم ميرزا ، لكن ميرزا چون قدرتش قدرت فوق العاده بود ، و از اين طرف هم طرفداران او مثل ميرزاى آشتيانى « 3 » قوى بود و قدرتمند ، نتوانستند آنجا كارى بكنند . در مشروطه اين طور نبود ، در مشروطه هر دو طرف قوى بودند . نجف بعضى علماى درجه اول مخالف بودند ، بعضى علماى درجه اول موافق بودند . در ايران هم بين علما همين جور اختلافات را ايجاد كردند و اين ، اين طور نبود كه خود به خود ايجاد شد ، ايجاد كردند در بين آنها . ما بايد از اين تاريخ عبرت بگيريم كه مبادا يك وقتى در بين شما آقايان روحانيون ، بيفتند اشخاصى ، يا در بين مردم وسوسه كنند و خداى نخواسته آن امرى كه در مشروطه اتفاق افتاد در ايران اتفاق بيفتد .
هامش
( 1 ) - عالم بزرگ مشروطه خواه كه جان بر سرِ مشروطهء مشروعه گذاشت و در 13 رجب 1327 ه . ق . در تهران بدار آويخته شد
( 2 ) - از مراجع بزرگ شيعه كه در سال 1312 ه . ق . در سامرّا بدرود حيات گفت
( 3 ) - ميرزا حسن آشتيانى ، از شاگردان مبرّز شيخ انصارى و عالمان بزرگ تهران در عصر ناصرى ، وى در سال 1319 ه . ق . در تهران درگذشت