بكند و فلان ، ما جزيرهء خارك « 1 » را چه خواهيم كرد . معلوم مىشود تا حالا مىتوانسته بكند و نكرده ! خوب ، همهء مردم ، همهء دنيا تو را مىشناسند كه تو هر كارى كه بتوانى ، مىكنى . اگر يك جنايتى نكنى ، از باب اين است كه نمىتوانى بكنى . تو اگر مىتوانستى كه جزيرهء خارك و مراكز اسلامى ما را بمباران كنى ، مىكردى . اين قدر كه حالا مىكنى ، بيشتر از اين از دستت نمىآيد . آن كنار نشستهايد با توپهاى دور برد مىزنيد ، آبادان را هر روز مىزنيد ، هر روز دزفول را مىزنيد ، نمىدانم كجا ، اين جاها را ، هر جا [ را ] دستتان مىرسد . شما نمىتوانيد انجام بدهيد ، نه اينكه اگر ما انجام بدهيم ، شما انجام مىدهيد . ثابت كردند اينها كه ما ، آن چيزهاى ، نورافكنهاى هوايى را فرستاديم براى بصره ، ارتش ما فرستاد براى بصره ، خوب اينها مىتوانستند توپ هم بفرستند ، مىتوانستند گلولهء توپ هم ، موشك هم مىتوانستند بفرستند . اينكه نفرستادند ، براى اينكه آن تربيت اين ارتش و اين سپاه ، غير تربيت آن چيزى است كه سپاه آنها و ارتش آنها دارد . آنها تربيتشان تربيت كفر است و نانجيبى است ، اينها تربيتشان تربيت اسلامى است كه نمىخواهند اين كارها بشود . تو مىگويى : من مىكنم ، نمىتوانى بكنى ؛ اگر مىتوانستى تا حالا كرده بودى ، اگر مىتوانستى همهء جزاير ، همهء جاهايى كه ما داشتيم به باد فنا بدهى ، همه را تا حالا داده بودى ؛ نتوانستى . تا حالا هر چه توانستى ، كردى و همهاش هم خيانت بوده و جسارت بوده و همهاش هم خرابى بوده ، آن هم خرابى منازل مردم مستضعف و مردم فقير و مستمند .
و مع الأسف ، همهء گروههاى دنيا ، كه دستشان قلم است ، توى خانهشان نشستهاند ، مىنويسند ؛ مىنويسند كه ايران نتوانست چه بكند ، صدام چه كرد ، چه كرد . هى از اين مسائل مىنويسند . ولى واقع مطلب را كه اينها عوض نمىكند . واقع مطلب اين است كه اگر ايران دستش بسته نبود و اسلام دست ايران را نبسته بود ، حالا ديگر شهر بصره كه هيچ ، شهر بغداد هم برايش چيزى باقى نمانده بود . اما چه كنيم كه دست ما بسته است و
هامش
( 1 ) - جزيرهاى در خليج فارس ، و يكى از پايانههاى مهمّ نفتى ايران .