مىآييم سراغ شوراهاى نگهبان . در تمام دورهء مشروطيت - جز آن اول كه يك صورتى برايش بود - ديگر شوراى نگهبان ما نداشتيم . خوب ، اين شوراى نگهبان كه نداشتيم ، شما مىگوييد كه حالا مثل آن وقت است ، براى اينكه حالا هم شوراى نگهبان نداريم ما ؟ ! يا اگر داريم يك مردمى هستند نظير مردم آن وقت و نظير دست [ اندر ] كاران آن وقت ؟ ! آنجا هم كه نمىتوانيد بگوييد ؛ براى اينكه نبود شوراى نگهبان . مىگوييد بودن شوراى نگهبان از نفس اين مجلس است كه نفس اين جمهوريت است كه زمان شاه كه آن نبود ، بهتر بود ؟ اگر مىگوييد ، آن را هم باز بنويسيد .
مىآييم سراغ دولت . من مىتوانم ادعا بكنم كه از آن وقتى كه در دنيا دولت تحقق پيدا كرده ، تا حالا ، دولتى مثل دولت ما نبود . اگر آن وقتها تو مجلس افراد نادرى بودند كه كارهاى مجلس را مىخواستند تصحيح بكنند ، لكن در دولتها آن قدرى كه من سراغ دارم - دولتى كه روى هم رفته مثل اين دولت باشد - ما نداريم ، نداشتيم . يا « ملك » ها و « سلطنهها » و كذا بودند كه آنها خوبانشان آن بود كه غارتگرى را چندان اشكال بر آن نداشتند . من يك دفعه كه نخست وزير ، آخرى ، در اواخر دكتر امينى « 1 » بود ، آمد آنجا ، به او گفتم كه چطور شده است كه يك نفر كه مثل ساير مردم است ، چيزى ندارد ، وقتى كه وارد مىشود در دولت ، بعد از چند وقت چيزدار مىشود ؟ اين از كجا آمده ؟ چطور شده اين طور است ؟ خوب ، جوابى نداشت كه بدهد . جواب هم نمىداد . لا بد حالا دارد جواب مىدهد !
مىآييم سراغ قوهء قضاييه و كيفيت قضا . شما در چه زمانى سراغ داريد كه يك همچو افرادى شوراى قضايى را تحقق بدهد ؟ اگر اطلاع داريد و ما اطلاع نداريم ، خوب ، آن را هم تذكر بدهيد كه قضاوت در زمان محمد رضا ، در زمان رضا شاه ، از حالا بهتر بود ؛ قضات آن وقت از قضات حالا بهتر بودند . قضات آن وقت را من نمىخواهم صحبتى بكنم از آنها ، ولى شماها مىدانيد كه وضع چه جورى بود و چه اشخاصى بر مال و جان
هامش
( 1 ) - آقاى على امينى ، نخست وزير ايران در اوايل دههء 40 .