مطلب را بايد در نظر بگيريم : بين قشر دانشگاهى و محصولات دانشگاهى و قشر روحانيت و مدارس دينى و محصولات مدارس دينى اجتماع و وحدت ايجاد كنيم .
و بين برادران اهل سنت و شيعه كه اينها هم با هم باشند . همان طورى كه اهل سنت چهار مذهب دارند كه در كنار هماند ، مذاهب نمىريزند به جان هم ، به حسب ظاهر ، ما هم كه مذهب پنجمى هستيم كه مىنشينيم با هم ، ما براى خودمان فرايضمان را انجام بدهيم ، لكن همهمان با هم بر ضد كسانى كه بر ضد اسلام هستند . خوب ، ما مسائل مشترك زياد داريم ، ما در اصول مذاهبمان ، اصول دينمان ، همه با هم مشتركيم . قرآن قرآن همه است ؛ اسلام اسلام همه است ؛ پيغمبر پيغمبر همه است . اينها مشتركات ما است . در اين مشتركات ما با هم باشيم ؛ و در مختصات هر كدام براى خودمان عملى داريم و براى خودمان آدابى داريم . اين دعوا لازم ندارد ؛ اينكه دعوا مىشود دعوايى است كه آنها ايجاد مىكنند در بين ما .
و شما مىدانيد كه به اين هم اكتفا نمىكنند ؛ در خود مثلًا مذهب شيعه ، بين اخبارى و اصولى « 1 » اختلاف ايجاد كرده بودند . بالاتر از او ، احزاب درست مىكردند ! اين حزبهايى كه درست مىشد ، و آن دستهاى مرموز اين حزبها را درست مىكردند ، و حزبها با هم اختلاف پيدا مىكردند ، همهشان شيعه بودند ؛ همهشان مسلمان بودند ، يا همهشان سنى بودند احزاب مختلف در بين شيعه چند حزب درست مىكردند . فرض كنيد در تهران ، احزاب مختلفه همه با هم دشمن ، همه با هم بد . جاهاى ديگر هم همين طور . اين هم يك راهى بود كه احزاب مختلفه درست مىكردند ، و اين احزاب با هم جنگ سياسى مىكردند . تمام اينها اسباب اين شد كه از آن گرفتاريهاى اصلى كه ما داريم ، كه آن گرفتارى مسلمين است به دست قدرتهاى بزرگ ، از او غفلت بكنيم . چه بهتر براى آنها از اينكه ما صبح كه بلند مىشويم همهاش مشغول حزب بازى باشيم ؛ يا مشغول مخالفت خودمان با هم باشيم . مخالفت دانشگاه با روحانيون ، روحانيون با دانشگاه ، اين مذهب با
هامش
( 1 ) - دو گروه از علماى شيعه كه در سبك اجتهاد مسائل شرعى با هم اختلاف نظر دارند ، و اوج مخالفت آنها مربوط به دو قرن 11 و 12 هجرى قمرى است .