و اين دولت را خودشان بر كنار كنند و اين قوه قضائيه را خودشان منحل كنند و جمهورى اسلامى را خودشان به دست خودشان به باد فنا بدهند ، و راه را باز كنند از براى قدرتهايى كه طعمههاى خودشان را از دست دادهاند ، تا اين مملكت باز طعمهء امريكا و دنبال او شوروى شود . اينها نشناخته بودند اسلام را ؛ خيال مىكردند اسلام هم مثل مسلكهاى ديگر فقط يك مسلك سياسى است كه بشود اينها با آن بازيهاى شيطانى سياسى ، اين مردم را از راه خودشان ، كه بيست سال است در راه آن خون دادهاند ، بيست سال است جوانان خودشان را فدا كردهاند ، اينها را از آن راه حق به سوى راه باطل و از نور به ظلمات بكشند و راه را براى دوستان خودشان باز كنند .
من بسيار متأسفم از اينكه كوشش كردم كه در اين دورهء اول جمهورى اسلامى اين طور مسائل پيش نيايد ، و اين طور عزل و نصبها نشود ؛ « 1 » لكن با كمال كوششى كه كردم اينها نتوانستند بفهمند . من با زبانهاى مختلف آنها را دعوت كردم به اينكه رها كنند اين راهى را كه در پيش دارند و با ملت ايران اين طور نكنند . من مىخواستم كه تمام اين كسانى كه در كار دولتمردى هستند تا آخر انقلاب و پيروزى انقلاب ، همه در محل خودشان باقى باشند و اين جمهورى اسلامى را همه با هم به آخر برسانند و به پيروزى مطلق ؛ لكن دستهايى در كار بود و گرگهايى بود در بين اينها كه نگذاشتند آن مطلبى را كه مىخواستيم نشود ، نشود . وقتى احساس شد كه اينها [ با ] نقشهء شيطانىِ اتحاد با منافقينى كه ديروز ، پريروز ريختند در خيابانها و جوانهاى ما را سر بريدند ، اموال مردم را آتش زدند و خيابانها را به فساد كشاندند ، با اينها دست در دست هم داده بودند و با گروههاى منحرف ديگر دست به دست هم داده بودند براى اينكه اين كشور را به تباهى بكشند ، وقتى كه احساس همچو خطرى شد [ . . . ] من قبلًا هم گفته بودم كه اگر من احساس خطر بكنم ، آن چيزى را كه به شما دادهام پس مىگيرم .
همين است ، كسانى كه ادعاى اسلام مىكنند ، همين است رفتار آنهايى كه ادعاى
هامش
( 1 ) - اشاره است به عزل بنى صدر از فرماندهى كلّ قوا و پس از آن از رياست جمهورى .