است و از همهء عبوديتها بريده است ، جز انبياى عظام و اولياى معظم كه على - عليه السلام - آن عبد وارسته از غير و پيوسته به دوست كه حجب نور و ظلمت را دريده و به معدن عظمت رسيده است ، در صف مقدم است . و كدام شخصيت است كه مىتواند ادعا كند از خردسالى تا آخر عمر رسول اكرم در دامن و پناه و تحت تربيت وحى و حامل آن بوده است جز على بن ابي طالب كه وحى و تربيت صاحب وحى در اعماق روح و جان او ريشه دوانده . پس او به حق عبد اللَّه است و پرورشيافتهء عبد اللَّه اعظم است . « 1 » و اما كتاب نهج البلاغه كه نازلهء روح اوست براى تعليم و تربيت ما خفتگان در بستر منيّت و در حجاب خود و خودخواهى خود ، معجونى است براى شفا و مرهمى است براى دردهاى فردى و اجتماعى و مجموعهاى است داراى ابعادى به اندازهء يك انسان و يك جامعهء بزرگ انسانى از زمان صدور آن تا هر چه تاريخ به پيش رود و هر چه جامعهها به وجود آيد و دولتها و ملتها متحقق شوند و هر قدر متفكران و فيلسوفان و محققان بيايند و در آن غور كنند و غرق شوند . هان ، فيلسوفان و حكمتاندوزان ، بيايند و در جملات خطبهء اول اين كتاب الهى به تحقيق بنشينند و افكار بلندپايهء خود را به كار گيرند و با كمك اصحاب معرفت و ارباب عرفان اين يك جملهء كوتاه را به تفسير بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را براى درك واقعى آن ارضا كنند ؛ به شرط آنكه بياناتى كه در اين ميدان تاخت و تاز شده است آنان را فريب ندهد و وجدان خود را بدون فهم درست بازى ندهند و نگويند و بگذرند ، تا ميدان ديد فرزند وحى را دريافته و به قصور خود و ديگران اعتراف كنند و اين است آن جمله :
مع كل شيء لا بمقارنة و غير كل شيء لا بمزايلة . « 2 »
و اين جمله و نظير آن كه در كلمات اهل بيت وحى آمده است ، بيان و تفسير كلام اللَّه است كه در سورهء « حديد » است و براى متفكران آخر زمان آمده است :
وَ هُوَ
هامش
( 1 ) - حضرت رسول اكرم ( ص )
( 2 ) - فرازى از خطبة اول نهج البلاغه و در بيان اوصاف ذات بارى تعالى : « . . . خداوند باهر چيزى هست اما نه به مقارنت ( و يكسانى ) و غير هر چيز است نه به كناره گيرى ( و انفكاك ) » .