اين است كه نمىتوانند ببينند اين جمهورى را ؟ مبادى مختلف هم دارد در نفوس خبيثهء آنها .
خوب ، شهربانى چطور ؟ من خودم به شهربانى ، به كلانتريها گاهى ابتلا پيدا كرده بودم در جوانى . شما هر كدام مبتلا شده باشيد به اين كلانتريهايى كه در سابق بود مىدانيد كه وضع چه جور بود ، و مردم در نظر آنها چطور بودند و با مردم چه رفتار مىكردند .
پاسبانهايى كه بايد پاسبانى كنند از يك ملت و بايد پاسبان ملت باشند آن طور بودند . حالا هم همان است ؟ ! الآن هم پاسبانهاى ما حكومت مىكنند به مردم ؟ ! يكيشان مىآمد بازار تهران را مىبست ! حال همهشان هم بيايند آن جا ، مىآيند يك همچو كارى بكنند ؟ ! نمىآيند . و ثانياً بيايند ، ملت همان ملت است كه پذيرا باشد اين را ؟ ! اين را بايد در قضيهء خود ملت هم بگوييم . آن وقت كسى كه شكايت از كسى داشت ، مىخواست برود به كلانترى خوف اين را داشت كه در خود كلانترى گرفتارى برايش پيدا بشود ! مردم از كلانترى آن طور مىترسيدند كه از دزدهاى سر محله ، از چاقوكشها ! حالا هم آن طور است ؟ ! مردم آن طور مىترسند از كلانتريها و از شهربانى ؟ و شهربانيها و كلانتريها هم همان معاملات زمان سابق را دارند ؟ يا نه ، اين آقايان نويسندهها دلشان مىخواهد آن وقت باشد ، لكن خوابشان آشفته است !
منزلت و شأن پاسداران
پاسدار در آن وقت نبود . چرا نبود ؟ براى اينكه پاسدار با وضع طاغوتى موافق نبود .
پاسدار طرفدار ظلم و طرفدار طاغوت نبود ؛ يعنى ملت نبود . آن وقت پاسدارى نبود ، چون ملت مخالف بود با رژيم شاهنشاهى ؛ مخالف بود با طاغوت ؛ پشتيبانى از طاغوت را حرام مىدانست ، خلاف اسلام مىدانست ؛ خلاف قرآن مجيد مىدانست . بعد از اينكه انقلاب شد ، اينها در همهء كشور ، سرتاسر خودشان جوشيدند از بين ملت و بيرون آمدند و حفاظت كردند اين كشور را ، و حالا هم مشغول به خدمت هستند . اينها هم يك دستهاى هستند كه همان طاغوت هستند ، منتها اسمى عوض كردهاند ؟ ! آن وقت رؤساى اينها را