تتمهاش هست . و لهذا شماها يك تكليف بزرگى گردنتان است كه بايد اين ذائقهء تلخ را برگردانيد به يك ذائقهء شيرينى و آن با عمل شماست . با عمل ژاندارمرى است . با عمل ارتش است ، با عملتان مىتوانيد كه شما كارى بكنيد كه مردم از ياد ببرند آن سختيها و آن زورگوييهاى سابق را ، و اين ذائقههاى تلخ را شما شيرين كنيد با عمل خودتان ، با رفتار خودتان ، با محبت خودتان . همهء شماها برادر هستيد . يك مملكت اسلامى همهشان با هم برادر هستند . وقتى ما احساس اين را بكنيم كه ما همه با هم برادر هستيم ، با هم رفتارمان خوب است . و اگر اين احساس پيش بيايد كه من آن بالا هستم و ديگران بايد اطاعت از من بكنند ، من رئيس شهربانى هستم و ديگران بايد از من اطاعت بكنند و يك تكليفى است ، و بخواهيد با تكليف و تكلّف به مردم حكومت كنيد ، اين باز برمىگردد به آن حالات سابقه ، و مردم از شما جدا مىشوند . و مردم وحشت از شما مىكنند . ترس در دلشان پيدا مىشود وقتى شماها را مىبينند . در زمان سابق من خيلى قصهها يادم هست كه آن قصهها اگر يك كسى مىتوانست بنويسد طولانى بود . شما نمىدانيد كه وقتى يك پاسبان را از دور مىديدند ، خصوصاً معمَّمين ، يك پاسبان را از دور مىديدند چه حالى به آنها دست مىداد . مىتوانستند يك جا فرار كنند فرار مىكردند . اين نبود جز اينكه بالاييها اين طور دستور مىدادند . خود پايينيها هم اين طور تربيت شده بودند . تربيت اسلامى اصلش در كار نبود . يك تربيتهاى غربى ، يك تربيتهايى كه از آنجا گرفته شده بود بدهايش را اينجا آورده بودند پياده كرده بودند .
تلاش غرب براى عقب نگه داشتن ممالك اسلامى
شما گمان نكنيد كه از غرب براى ما يك تحفهاى مىآورند . شما گمان نكنيد كه از غرب براى ما چيزى مىآورند كه ما را مترقى كنند ، ترقى به ما بدهند . غرب تا ما را در سطح پايين نگه ندارد ، نمىتواند از ما استفاده كند . كوشش آنها اين است كه ماها ، اين ممالك اسلامى ، اين ممالك مستضعف در يك سطح پايينى از همه امور باشيم . هر امرى را كه آنها براى ما بياورند ؛ يك امر استعمارى است ؛ يعنى اگر طب را براى ما بياورند طب