در طول مدتى كه انگلستان و امريكا در اينجا دخالت مستقيم داشتند ، هيچ چيز خودمان نداشتيم . نه فرهنگ ما يك فرهنگ سالم بود و فرهنگ خودمان بود ، نه تربيت مىشد در دانشگاههاى ما اشخاصى كه براى خود ملت باشند و به درد خود ملت بخورند ، و نه قواى نظامى ما از ما بود و براى ما بود ، و نه جهات اقتصادى ما مربوط به خودمان بود . تمام طرحهايى كه ريخته مىشد از آنجا بود . شاه مخلوع در يكى از كتابهايش كه بعد جمع كردند ، اين كلمه بود كه بعد از اينكه اين قواى ثلاثه آمدند و اجتماع كردند سرانشان در تهران ، او نوشته است كه اينها صلاح ديدند كه من باشم ، ما باشيم در ايران . بعد آنهايى كه اطرافش بودند ، لا بد به او فهماندند كه بد غلطى كردى . آن كتاب را با آن جملهاش را ديگر محو كردند و جمع كردند ، از قرارى كه گفتند . اين يك سندى است از زبان يك نفرى كه در اينجا به طور ظلم سلطه داشت ، اين يك اقرارى است از او ، به اينكه آنها من را در اينجا قرار دادند . قبل از او براى پدرش هم همين مسأله بود ، منتها آن را خود انگليسها در راديوى دهلى اقرار كردند ، گفتند ما رضا خان را آورديم در ايران و سلطنت به او داديم ، لكن به ما خيانت كرد و او را بيرون كرديم . اين هم اقرارى بود كه انگلستان كرد . آن هم اقرارى بود كه همان كسى كه دست نشاندهء خود آنها بود كرد . در يكى از صحبتهايش محمد رضا گفت كه ليست وكلا را از سفارتخانه مىنوشتند و پيش ما مىفرستادند ، و ما ملزم بوديم كه آنها را وكيل كنيم . ما ، هم وكلا را با اين كلمه مىشناسيم و هم محمد رضا را ، و دستگاههاى دولتى را با اين كلمه مىتوانيم بشناسيم و هم امريكا و شوروى و انگلستان را . اينها شواهدى است كه هست .
نرسيدن فرياد مظلوميت ملت ايران به دنيا
ما مىخواهيم ببينيم كه اين ملت ما چه مىگفتند . از اول كه رضا خان سركار آمد و مشغول به فسادكارى شد ، و قيام كردند علماى اسلام ، از آذربايجان يك دفعه ، از خراسان يك مرتبه ، بعدش هم باز يك دفعهء ديگر ، و از اصفهان يك دفعه ، كه علماى ايران هم تقريباً از بسيارى جاها به اينها ملحق شدند ، اينها مىخواستند جنگ بكنند ؟ چه