است و طاغوت از بين رفته و جمهورى اسلامى آمده است ، ديگر درجهدار و افسر و سرباز ندارد جامعهء توحيدى . آن يك اشتباهى است كه آنهايى كه مىخواهند نگذارند اسلام آن طورى كه هست ، در كارش تحقق پيدا بكند ، آنها اين حرفها را در اذهان جوانها انداختهاند ، جوانها هم غافل از مسائل ، دنبال كردهاند .
برداشت نادرست از جامعهء توحيدى
جامعهء توحيدى به آن طورى كه آنها مىگويند يعنى جامعهء هرج و مرج ! حالا مثلًا در شهربانى اگر بنا باشد كه زيردست رئيس شهربانى از رئيسشان اطاعت نكند ، خودش خودسر ، به اسم اينكه جامعهء توحيدى است ، رياست و مرءوسيت اصلش در كار نباشد ، همه يا بايد مثلًا فرض كنيد سرلشكر باشند يا همه سرباز . اگر يك لشكرى ، يك شهربانى همهشان رئيس باشند ، اين شهربانى قابل دوام است ؟ همهشان سرباز باشند ، همهشان پاسبان باشند ، هيچ ديگر آن كسى كه بايد فكر كند و روى افكارش فرمان بدهد ، او نباشد در كار ، اين شهربانى ديگر شهربانى نيست . در ارتش هم همين طور .
اگر همه سرباز باشند تا جامعهء توحيدى به آن معناى غلطى كه در اذهان انداختند باشد ، يا همهء آنها سرگرد باشند ، يا همهء آنها سرلشكر باشند مثلًا ، آيا اين ارتش مىشود براى يك مملكتى يا هرج و مرج مىشود ؟ اساس ارتش ، اساس ژاندارمرى ، اساس نظام در عالم ، نه فقط در اينجا ، در عالم از اوّلى كه يك نظامى در عالم پيدا شده ، اساس بر اين بوده است كه مراتب محفوظ باشد . فرق ما بين دولت اسلامى و غير اسلامى اين است كه ظلم نشود از بالا به پايين . نه ، فرمان داده نشود ، اطاعت بايد بشود ، ظلم نبايد بشود . در زمان رسول اللَّه هم ، همه مطيع رسول اللَّه بودند و او فرمانفرما بود ، اما از طرف ايشان ظلم به كسى نمىشد . در زمان حضرت امير هم ، حضرت امير امر مىكرد و همه اطاعت مىكردند . مالك اشتر هم در آنجايى كه حكمفرما بود امر مىكرد و همه مكلف به اجرا بودند ، لكن از طرف مالك اشتر ظلم به كسى نمىشد .