چيزى نمىدانستند . ملت همه با هم شدند براى اينكه همه ناراضى بودند . وقتى صدا درآمد كه ما جمهورى اسلامى مىخواهيم ، مخالفت كسى با آنها نكرد ، سرتاسر ايران ابتدا را مىگويم - سرتاسر ايران ، يكصدا بيرون مىآمد كه ما جمهورى اسلامى مىخواهيم . اين رژيم شاهنشاهى را نمىخواهيم . بعد از اينكه موفق شدند و با اين قدرت الهى پيش رفتند و همهء دولتها هم ، ابرقدرتها هم با او موافق بودند و پشتيبانش بودند ، امريكا و انگلستان زيادتر اظهار مىكردند ، ديگران هم بودند ، مع الأسف ممالك اسلامى هم دولتهايشان بودند الّا كم .
دمكراتيك و مفهوم ابهامآميز
بعد از اينكه مردم شكستند اين سد را ، عقب زدند او را ، آن وقت صحبتها درآمد .
اغراض پيدا شد . اختلافات شروع شد و اين اختلافات خيليهايش امكان دارد كه يك دستهاى پشت پردهاى در كار باشد و آنها وادار مىكنند كه يك چنين مسائلى در ايران ايجاد بشود . آثارش هست در جاهايى كه آنها يك چنين نقشههايى دارند كه همان نقطهاى كه نقطهء قدرت ملت است . همان را هدف قرار بدهند و از دستش بگيرند . دو چيز نقطهء قدرت بود : يكى وحدت كلمهء اينها . و يكى هم جمهورى اسلامى مىخواهيم .
اسلام - اين قدرت معنوى - تا توانستند راجع به جمهورى اسلامى مخالفت كردند ، جمهورى باشد ، اسلامش ديگر مىخواهيم چه كنيم ! ! جمهورى دمكراتيك باشد ، اسلامش نباشد . آخرش كه آن خوب خوبهاشان صحبت مىكرد ، جمهورى اسلامى دمكراتيك . ملت ما اين را قبول نكرد . گفتند ما همان ، آنكه ما مىفهميم اسلام را مىفهميم . از جمهورى هم مىفهميم چيست ؟ ! اما دمكراتيكى كه در طول تاريخ ، پيراهنش عوض كرده ، هر وقت يكى را . الآن اين دمكراتيك در غرب يك معنا دارد و در شرق يك معنا دارد و افلاطون يك چيزى مىگفت و ارسطو يك چيزى مىگفته . اين را ما نمىفهميم . ما يك چيزى كه نمىفهميم چه ادعايى داريم كه ذكرش بكنيم و رأى نمىتوانيم به آن بدهيم . آنى كه مىفهميم ، ما اسلام را مىدانيم چى هست . يعنى مىدانيم