است كه ما مطالعه كنيم در حال ملت . گوش بدهيم به صداى ملت ببينيم چه مىخواهد .
ملتى كه همه فرياد مىزنند كه ما جمهورى اسلامى مىخواهيم ، « نه شرقى و نه غربى ، جمهورى اسلامى » ما ديگر حق نداريم كه بنشينيم بگوييم كه نه ، اين ملتى كه قيام كردهاند ، براى اين قيام كردهاند كه دمكراسى باشد . در اسلام همه چيز هست به معناى سالمش . اما ما مىبينيم كه همه مردم دارند مىگويند كه ما جمهورى اسلامى مىخواهيم .
ما حق نداريم كه تأويل كنيم و بنشينيم خودمان هر چه دلمان مىخواهد بگوييم كه نخير ، مردم كه اين حرفها را دارند مىزنند ، يك چيزى ديگر را ما گردنشان بگذاريم . اين خلاف واقع است .
راه طولانى جهت رسيدن به مقصد
و امر دومى كه بود ، اين بود كه همهء قشرها با هم متحد شدند . در اين مسأله همه متحد بودند . اگر يك اشخاصى هم بودند كه انحرافى داشتند ، در اين شورى كه مردم داشتند ، آنها ساكت بودند ، كارشكنى نمىكردند . همه با هم مجتمعاً عمل كردند و پيش رفتند و همه با هم اسلام را مىخواستند . اين دو تا مطلب اساس پيروزى اين مملكت بود . و اگر ما خيال كنيم كه الآن ما تا آخر مسأله را حل كردهايم يك خيال باطلى است . ما الآن اگر اوايل راه نباشيم ، بين راه هستيم ، [ هنوز ] نرسيديم به آن مقصدى كه داريم . خوب مقصد بزرگ ما اين بود كه اينهايى كه تصرف در مملكت ما داشتند ، مستشارهايشان در مملكت ما كار مىكردند ، همه چيز ما را آنها نظارت مىكردند ، دستور از آنجا صادر مىشد و دولتها عمل مىكردند ، خود محمد رضا اين را اقرار كرد كه از سفارتخانهها تعيين مىكردند كه وكلا كى باشند و ما هم عمل مىكرديم . منتها اين اين را كه گفت ، مىخواست بگويد كه نه ، حالا ديگر ما آن طور نيستيم . در عين حالى كه پدرش را اين طورى معرفى كرد . خودش هم در اوايل امر ، خودش را اين جورى معرفى مىكرد .
لكن اينكه گفت ، ناشيگرى كرد . روى اين نظر گفت كه مىخواست حالا بگويد كه من ديگر حالا آن طور نيستم و بعد هم همه فهميدند كه در زمان اين [ شاه ] بسيار بدتر بود