تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
به او متصل كنند . به حسب دستور اسلام بيايند طرف مظلومين و دادخواهى بكنند . بيايند و ببينند مملكت ما چطور شده است و آنها طرفدارى از ما بكنند . آنها مسلم‌اند و ما مسلميم . اين شخص مجرم است . مجرم بزرگتر كارتر است كه دارد ظلم به ما مىكند . بايد دولت اسلامى بگويد من مسلم هستم و قرآن كريم او را وادار كرده است به اينكه با مسلمين يد واحد باشند و برادر باشند . چه‌شان شده است كه اينها اين طور خودشان را در مقابل يك قدرتى باخته‌اند و بنا بر اينكه بايد به حسب اسلام با ما موافق باشند ، اظهار موافقت با آنها مىكنند ؟ و بايد اين را بدانند كه ممكن است كه براى آنها هم همان پيش بيايد كه براى محمد رضا پيش آمد . و بهتر اين است كه نصيحت ما را گوش كنند و با ملت ما موافقت كنند و امريكا را محكوم كنند . و اين حربه‌اى كه در دست آنهاست كه حربهء نفت است ، اين حربه را به كار ببرند . خارج به شما ، اجانب به شما احتياج دارند . شما به آنها احتياج نداريد . چرا خودتان را ذليل مىكنيد در مقابل اشخاص ديگر ؟ خداى تبارك و تعالى مىفرمايد : عزت براى مؤمنين است . مؤمنين بايد عزيز باشند . چرا خودتان را ذليل مىكنيد براى يك خيالهايى كه كرديد كه نمىشود اين ابرقدرتها چه بشود ؟ امروز ديگر آن روزها نيست كه نشود . همه كارى مىشود . از اين جهت محتمل است كه اگر چنانچه اينها برنگردند به آن چيزى كه دستور اسلام است ، ملتهاى خودشان را هم ، خود آنها هم به آنها همان كنند كه ملت ما به محمد رضا كرد . [ آيا تصور مىفرماييد ساير تمايلات و عقايد مذهبى و معنوى از قبيل كليساى كاتوليك يا كليساى ارتدكس در مبارزهء شما عليه بيعدالتى اجتماعى و ستمگرى شما را يارى خواهند كرد ؟ ] - آقاى پاپ يك كسى را فرستاد اينجا و با ما مذاكره كرد و نظرش اين بود كه ما اين اشخاصى را كه در اين لانهء جاسوسى ، جاسوسى مىكردند رها كنيم . ما مسائلى را با آقاى پاپ در ميان گذاشتيم و جرايمى كه در اينجا واقع شده بود و محتمل است كه مثلًا به ايشان درست نرسيده باشد ، به وسيلهء فرستاده‌اش براى ايشان شرح داديم و گله كرديم از ايشان كه شمايى كه يك پدر روحانى خودتان را حساب مىكنيد و خودتان را نايب مسيح ، عيسى مسيح مىدانيد بايد آن طورى كه عيسى مسيح رفتار مىكرد ، شما بكنيد . اگر عيسى
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 150 | السيد الخميني