هم صلاح شماست ، و هم صلاح مملكتتان است ، و هم صلاح اسلام است كه من عرض مىكنم . در عين حالى كه شما مىدانيد كه من با ايشان « 1 » محبت دارم ، ارادت دارم ، دوست دارم او را . ايشان هم به من نوشتند كه من مريضم و مرض قلبى دارم و من را عفوم كنيد از اين كار . منم باز تا حالا جوابى به ايشان ندادم ، لكن خوب يك مريض را نمىشود الزامش كنيم كه شما بايد مزاج خودت را از بين ببرى . قلبت خداى نخواسته يك وقت از بين برود براى اينكه ما علاقه به تو داريم . علاقه اين است كه اگر واقعاً يك همچه كسالتى دارند ايشان ، بروند خارج و معالجه كنند . و شما هم همراهى كنيد با اينكه ايشان بروند خارج معالجه كنند . و اگر اشكالات ديگرى دارند خوب خود ايشان بيايند با من اشكالاتشان را بگويند . يا يك كسى را بفرستند با من اشكالاتشان را بگويند . من از اين وضعى كه هياهو بشود و در غير آن مسير و آن مطلبى كه مطلب اصيل امروز ماست ، اين را صلاح نمىدانم . چنانچه هر دستهاى كه الآن ، فرض كنيد كه ، يك اعتصابى بكنند در كارخانهها ، يك اعتصابى بشود در وزارتخانهها ، در ادارات دولتى ، يك اعتصابى بشود ، اين همهاش به نفع آنهاست ، و بر ضرر ما . اين نظير همان معناست كه عرض كردم ، كه مطلب خيلى خوب است ، وقتش خوب نيست . مطلب ، مطلب صحيح است ، لكن مطلب صحيح در يك وقت صحيح بايد باشد . يك وقت اينكه بايد ما همهء قوايمان را مجتمع كنيم براى نجات دادن يك كشورى . بايد اگر مسائلى برايمان پيش بيايد ، هر چه هم سخت باشد ، تحمل كنيم . و اگر راه حل دارد راه حل بدون يك همچه اجتماعاتى حل عقلايى ، كه يك نفر ، دو نفر بيايند مسائلشان را بگويند و خوب ، البته ما هم عرض كردم كه علاقه داريم به شما و به ايشان .
در هر صورت من اين مطلب را لازم بود تذكر بدهم . و ايشان هم اگر كسالت دارند شما نبايد اصرار بكنيد كه يك نفر آدمى كه قلبش در خطر است و بايد برود در خارج معالجه بكند ، شما اصرار كنيد كه نه ، بايد تو باشى و غير از تو هم نمىشود . اين براى حفظ
هامش
( 1 ) - آقاى لاهوتى .