نباشد . همه چيزمان مستقل باشد . افكارمان مستقل باشد . راديويمان مستقل باشد . تلويزيونمان مستقل باشد . سينمايمان مستقل . جدا بشود از آن مسائل غربى ، خودمان على حده براى خودمان يك زندگى داشته باشيم . نترسيد از اينكه به شما بگويند « كهنهپرست » نترسيد از اينكه يك روزنامهنويسى يا يك مقالهنويسى - كه نمىدانم چه حالى در او هست ، چه فكرى مىكند - انتقاد بكند . از انتقاد نترسيد . اينها انتقاد مىكنند .
اين يك حرف است كه عرض مىكنم كه بايد اگر شما علاقه داريد به اينكه مملكتتان يك مملكت مستقل بشود ، در آن محلى كه هستيد آنجا را درستش كنيد ، همه بايد هر كسى در محل خودش . شما نرويد سراغ اينكه مثلًا روزنامه چطور است . شما كار خودتان را بكنيد . روزنامه نويس هم كار خودش را خوب انجام بدهد . ادارى هم كار ادارى خودش را انجام بدهد . هر كدام در هر محلى كه هستند كار آن محل را خوب انجام بدهند . و اگر شما بخواهيد خوب انجام بدهيد ، بايد اين راديو تلويزيون را از اين چيزهايى كه ضعف در قلب انسان ، در مغز انسان مىآورد ، انسان را از انسانيت خودش بيرون مىكند ، استقلال فكرى را از دست مىدهد ، اينها را بايد از او احتراز كنيد . مقالاتى هم كه آنجا بايد گفته بشود ، ناطقهايى هم كه آنجا مىآيند نطق مىكنند ، اشخاصى باشند كه نخواهند يك مملكتى را به تباهى بكشند ؛ به اسم اينكه ما مترقى هستيم نخواهند ما را به عقب برگردانند ؛ به اسم اينكه « تمدن بزرگ » است ! چنانچه كردند با ما آنچه را كه بايد بكنند . اين عرض من راجع به اين قضيه .
شوراى سياست گذارى در صدا و سيما
مسأله ديگر اين است كه - ديروز هم آقاى نخست وزير و اينها كه اينجا بودند مسئلهء راديو و تلويزيون طرح شد - يك شورا بايد باشد در راديو تلويزيون . و چاره از اين نيست . بايد يك نفر مشرف نباشد ، كه هر چه دلش بخواهد بكند ، يك شورا باشد . اين شورا يك نفرش را من تعيين مىكنم ؛ يك نفرش را نخستوزيرى تعيين مىكند ؛ و دو نفرش را خود راديو تلويزيون تعيين مىكند . و آن ثالثش را هم بعد صحبتش مىشود كه