هم مىرويم براى تظاهر . اصلًا مطرح نبود كه كسى مسكن دارد يا ندارد ؛ كسى فلان احتياج را دارد ؛ فلان كس حقوقش كم است ، زياد است ؛ اين حرفها اصلش در حال انقلاب مطرح نيست . و در ايران هم ديديد كه نبود .
پيروزى ناتمام و انتظارات بىپايان
اما مع الأسف در ايران قبل از اينكه ما به پيروزى نهايى برسيم ، اين پيروزى نيمرس اسباب اين معنا شد كه مردم [ و ] گروهها متوجه به مسائل شخصيه شدند و توجه به آن نابسامانيهايى كه در رژيم گذشته باقى گذاشته بود و آن گرفتاريهايى كه براى همهء قشرها بود و از ارث همان رژيم سابق بود ، اين توجه يك جهت شد كه مردم از آن وحدت كلمه و از آن توجه خاصى كه همه با هم داشتند بيرون آمدند .
و يك جهت ديگر ، كه شايد در خصوص انقلاب ما بود ، آن اين است كه آن گروههايى كه با جمهورى اسلامى و با اسلام روى خوشى نداشتند . يا به حسب مكتب انحرافىشان مخالف بودند ، و يا ترس داشتند از اسلام و گمانهاى باطلى دربارهء اسلام مىبردند ، اين گروهها هم شروع كردند عرض وجود كردن . اين عرض وجود اين گروههاى بسيار فراوان ، كه در روزنامهها تا صد تا - يك قدرى هم بيشتر يا همان حدود صد تا - گفته مىشود كه تا كنون گروههاى مختلف تا اين قدر با اسماى مختلف پيدا شده است ، اين گروههاى مختلفى كه پيدا شده است به نظر آدم مىآيد كه علاوه بر اينكه يك گروههايى با اسلام مخالفند ، و يك گروههايى هم از اسلام مىترسند ، و لو اينكه يك مكتبِ مخالفى ندارند لكن از اسلام ترسيدهاند ، و بىجهت هم ترسيدهاند لكن خوب ، ترسيدهاند ؛ علاوه بر اين ، يك دستهاى زير پرده در كار هست براى درست كردن اين گروههاى مختلف و ايجاد اختلاف كردن ، كه الآن در ايران اين عوامل هست . يكى احساس پيروزى ؛ كه دنبال احساس پيروزى ، برگشت به اين است كه حالا ما بعد از پيروزى مىخواهيم ثمراتى داشته باشد ؛ و همچو گمان كردند كه فوراً تا پيروز شدند همه چيز درست مىشود ؛ يك مملكتى كه همه چيزش به باد رفته ، يك دفعه همه چيزش