هستيم كه بايد با رعايت صحيح رفتار كنيم :
كُلُّكُم رَاعٍ .
همه بايد مراعات حدود را بكنيم . مراعات امورى را كه بايد بكنيم بكنيم . همه بايد بندهء خدا باشيم . بندهء خدا در احكام : هر چه فرموده است عمل بكنيم ؛ نه هر چه خواستيم . . . . امروز آبروى اسلام بسته به اعمال شما آقايان شما برادرها ، شما خواهرها ؛ و بالاتر علما ؛ براى اينكه علما در رأس هستند . اگر در رأس يك خطايى خداى نخواسته واقع بشود ، سرايت مىكند . در رأس علما هستند . و اگر در رأس يك خطايى واقع بشود ، مردم او را پاى انبيا . . . و مىگويند تعليم آنهاست . لا اقل دشمنهاى ما مىگويند اسلام همين بوده است .
الآن دشمنها دنبال اين هستند كه اين نهضت را ، اين نهضت اسلامى را ، يك كارى بكنند كه لكه دار بشود . شكست مهم نيست ؛ لكه دار شدن مهم است . اگر ما با آبرومندى شكست بخوريم اهميتى ندارد . انبيا هم شكست مىخوردند . اگر نهضت ما خداى نخواسته با آبرومندى از بين برود ، آبرو محفوظ است ؛ در تاريخ محفوظ خواهد ماند . شكست خورديم ، حضرت امير هم از معاويه شكست خورد . اما اگر شكست معنوى بخوريم ، اگر حالا كه اسلام دست ما آمده است ، امانت است پيش ما ، اگر ما به اين امانت خيانت بكنيم ، اگر خداى نخواسته از حدود تجاوز بكنيم ، اين نهضت آلوده مىشود ؛ در خارج گفته مىشود اين هم اسلام ! پاى اسلام حساب مىكنند . نمىدانند كه اسلام اين نيست .
موقعيت خطير علماى اسلام
اگر ما خطا بكنيم ، ما خطاكاريم نه اسلام . كارى نكنيد و كارى نكنند و علما كارى نكنند و بزرگان قوم كارى نكنند و متفكران كارى نكنند كه اسلام لكه دار بشود ، كه مكتب لكه دار بشود . ما خودمان از بين برويم اشكالى ندارد ؛ نهضتمان هم از بين برود اشكالى ندارد ؛ لكن اگر خداى نخواسته مكتبمان از بين برود ، مكتب كه مكتب توحيد است ، مكتب اسلام است ، مكتب خداست ؛ اگر ما كارى بكنيم كه اين مكتب لكه دار بشود ، در دنيا بگويند كه وقتى كه كار به دست خود مردم افتاد ، وقتى كار به دست پاسداران اسلام