رفت . « 1 » ايمان بود . قدرت ايمان بود كه اين كار را كرد . و شما ديديد كه قدرت ايمان هم در ايران همين كار را كرد . تحول روحى كه پيدا شد در ملت ما بالاتر از اين شكستن سد بود . اين را كراراً من گفتهام كه يك نفر پاسبان مىآمد در بازار تهران ، بزرگترين بازارهاى ايران ، و مىگفت « چهارم آبان » « 2 » است بيرق بزنيد ، احدى به خودش اجازه نمىداد كه تخلف كند ، در ذهنش نمىآمد كه مىشود تخلف كرد ! همين جمعيت ، همين مردم ، در ظرف قريب به دو سال ، كه اخيراً تقريباً نهضت نضج گرفت ، همين جمعيت در كوچه و خيابان ريختند و گفتند مرگ بر اين رژيم ! همينها كه از يك پاسبان آن طور مىترسيدند ، بازارها مىترسيدند ، همينها ، ريختند در خيابانها و با مشت خالى گفتند « مرگ بر رژيم » ، و ما رژيم را نمىخواهيم ؛ ما اسلام را مىخواهيم .
غلبهء ايمان بر لشكر شيطان
پيشبرد براى اين بود كه اسلام را مىخواستند ؛ نه جمعيت ، نه شخص ، هيچ كس ، دخالت در اين امر نداشت ؛ خدا بود ، قدرت قدرت الهى بود . اين قدرت الهى را ، اين عنايت الهى را ، حفظ كنيد . تا حالا شما را قدرت الهى رسانده است به اينكه آزاد شديد ؛ استقلال پيدا كرديد هيچ يك از ممالك در مملكت شما نمىتواند تصرف كند . اين ايمان بود ، اين قدرت الهى بود ، اين وديعهء الهى را حفظ كنيد . مادامى كه اين وديعه حفظ شده است ،
أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ
. اگر خداى نخواسته اين وديعه را ما از دست بدهيم ، دنبالش سستى است و ضعف است ؛ حزن است ؛ اندوه است ؛ شكست است . بخواهيد كه پيروز بشويد رمز پيروزى را بايد حفظ كنيد . رمز پيروزى ايمان بود . آن وحدت كلمه را ايمان آورد . ايمان ، وحدت كلمه آورد كه سرتاسر يك مملكت ، همه با هم ، همه با هم ، فرياد زدند و يك مطلب خواستند . اجتماع كردند از مركز تا هر جا شعاع مملكت است ، رفت صدا و همه فرياد زدند جمهورى اسلامى ، اسلام . شهادت را براى خودشان فوز دانستند . آنهايى
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 455 .
( 2 ) - روز تولد محمد رضا پهلوى .