يك همچو حكومتى مىتواند حكومت كند .
شادى مردم در سقوط رژيم پهلوى
آنها كه پايهء حكومتشان بر قلوب مردم نيست ، نظير همين حكومتهاى سابق بود كه وقتى كه رفتند ، مردم ريختند در خيابانها و گل ريختند و نقل ريختند و آن مسائلى كه هر كه بوده ديده هر كه نبوده شنيده . من همين معنا را به شاه سابق تذكر دادم كه كارى نكن كه مثل پدرت وقتى به روى همه شادى كنند ؛ با مردم باش و با اسلام باش ؛ مسيرت مسير ملت باشد ؛ خيانت نباشد در كار ، خدمتگزار مردم حكومتها بايد باشند ؛ و اين آدم نشنيد اين حرفها را ؛ و همان شد كه گفته مىشد و ما حدس مىزديم . كه ديديم در زمان رضا خان كه وقتى كه رفت ، مردم شادى كردند ؛ و ديدند در اين زمان كه وقتى كه اين رفت ، همه در خيابانها ريختند و بيشتر شادى كردند .
حكومتها وقتى حكومتهاى ملى نشد ، وقتى پايهء حكومت بر دوش يك ملت نبود و بر قلب يك ملت نبود ، اينها نمىتوانند يك حكومتى باشند . اين به حسب كلى بايد حكومتها خدمتگزار مردم باشند ، نه اينكه مردم از حكومت بترسند .
نشانههاى حكومت مردمى
بايد حكومت چنان باشد كه اگر رئيس جمهورش توى مردم آمد ، دورهاش بكنند و با او خوشوبش كنند ؛ نه اينكه اگر صداش درآيد ، فرار كنند از دستش ! اگر نخست وزيرش بين مردم بيايد ، مردم اطرافش بريزند و به او مرحبا بگويند ؛ نه نخست وزير كه اگر بيايد ، مردم اظهار تنفر بكنند ، فرار بكنند از او . ارتش هم بايد اين طور باشد ، شهربانى هم بايد اين طور باشد ، ژاندارمرى هم بايد اين طور باشد ، نه ژاندارمرى و ارتش و شهربانىِ زمان طاغوت كه معارض با مردم بود ؛ و مردم نه او را مىخواستند ، و دشمن خودشان مىدانستند ؛ آنها هم مردم را دشمن خودشان مىدانستند . يك همچه مملكتى كه قواى انتظامىاش دشمن ملت باشد و ملتش دشمن قواى انتظامى باشد ، اين قابل اين نيست كه حكومت باقى بماند . حكومت وقتى باقى مىماند كه مردم او را بخواهند ، ملى باشد ؛ ملت