طورى كه اگر يك بچهء خوب تربيت كنيد ممكن است كه سعادت يك ملت را همان يك بچه تأمين كند ، اگر يك بچهء بد هم - خداى نخواسته - در دامن شما بزرگ بشود ، ممكن است كه يك فساد در جامعه پيدا بشود . گمان نكنيد كه يك بچه است ؛ يك بچه گاهى وقتها در جامعه ، وقتى كه وارد شد ، در رأس جامعه واقع مىشود ، و محتمل است كه بچهء يك فقير ، يكوقت در رأس جامعه واقع بشود . اگر اين بچهاى كه شما تربيت كرديد يك تربيت صحيح باشد و آن وقت آن بچه در رأس جامعه واقع بشود ، يك ملت را سعادتمند مىكند ؛ و آن شرفش مال شماست ؛ يعنى شما اين سعادت را براى يك ملت بيمه كرديد . و اگر خداى نخواسته به عكس باشد : يك بچهاى در [ دامن ] مادر تربيتش تربيت اسلامى نباشد ، تربيت انسانى نباشد ، انحراف داشته باشد ، اين ممكن است كه بعدها يك جامعه را به فساد بكشد . خيال نكنيد يك آدم است . گاهى يك آدم ، يك ده را خراب مىكند ؛ گاهى يك آدم يك شهرستان را خراب مىكند ؛ گاهى يك مملكت را خراب مىكند .
قحط الرجال در ايران
شما از اين اشخاصى كه در دنيا و در طول تاريخ هستند و بودند عبرت بگيريد ، يك فرد وقتى كه مىآيد در رأس جامعه واقع مىشود ، مثل محمد رضا پهلوى ، يك جامعه را به فساد مىكشد ؛ نه اينكه فسادش فقط اين است كه ذخاير ما را برده است ؛ نه اين است فقط كه مملكت ايران را دو دستى تقديم ديگران كرده و هر چه ما داشتيم به ديگران داده است ؛ بلكه بالاتر از اين ، اينكه قشرهايى از اين مملكت را همچو فاسد كرده است ، همچو دزد بار آورده ، كه حالا وقتى ما مىخواهيم يك نفر آدم سالم پيدا بكنيم ، دنبالش بايد بگرديم ! يعنى چراغ برداريم بگرديم دنبال اينكه يك آدمى پيدا بكنيم كه سالم باشد ! يك آدم پيدا كنيم دزد نباشد ! يك آدمى پيدا بكنيم امين باشد ، خيانت به مملكت نكند ! كماند حالا . چرا ؟ براى اينكه پنجاه و چند سال ، اينها در رأس اين مملكت بودند و خرابكارى كردند ، و خودشان چون خراب بودند ، آنهايى كه نزديك به اينها بودند خراب شدند . دستهء بعد كه نزديك به اين خرابها بودند ، آنها هم خراب شدند . همين طور