« اصلاحاتى كه اينها به خيال خودشان كردند ، عالماً عامداً فاسد كردند نه اينكه اشتباه كردند . آن مردك آمد گفت من اشتباه كردم ! « 1 » لكن تعمد كرد در امور ؛ اين طور نبود كه اشتباه باشد . عالمِ عامد بود در خراب كردن اين مملكت : كشاورزى را عالمِ عامد بود كه به صورت « اصلاحات ارضى » به فساد بكشاند ؛ « مأمور » بود براى اينكه مملكت ما را بازار قرار بدهد براى ديگران ، و ما بايد از ديگران وارد كنيم و ما بازار آنها باشيم . اگر چنانچه اين مرد نبود مملكت خودمان براى خودمان كافى بود لكن اين مرد - يا نامرد - به واسطهء آن نوكرى [ اى ] كه داشت ، « مأموريت » ى كه براى وطنش داشت - مأمورش كرده بودند بيايد و اين وطن را از بين ببرد و برد و رفت منتها همهء چيزهاى ما را برداشت و رفت - كشاورزى ما به اين حال رسيده است . و تبليغات لازم است ؛ يعنى اشخاصى كه در رأس واقع هستند ، اشخاصى كه مردم از آنها اطاعت مىكنند و مردم را هدايت مىكنند ، اينها بايد مردم را وادار كنند به اينكه كشاورزى را از سر بگيرند و كشاورزى را به صورت اول ان شاء اللَّه يا بهتر درآورند . لكن نبايد توقع داشت كه همين امروز كه اين بساط برچيده شد ، همان فردا همهء كارها مطابق دلخواه همهء مردم [ بشود ] ؛ هيچ امكان ندارد اين معنا . و لهذا اين مراجعات كثيرى كه الآن مىشود كه هر كدام يك توقعاتى دارند ، [ از ] اين رو است كه هر كس فكر مىكند حال خودش را ؛ متوجه نيست كه مصادف با چه مصيبتى هستند ؛ الآن دولت با چه چيز مصادف است ؛ الآن دولت در هر جا كه دست مىگذارد خرابى است و براى آبادى آن محتاج به يك صرف وقتى است ، صرف مخارجى است ؛ كه همهء اينها لنگ است .
دعوت مردم به شكيبايى
بايد شما مردم را هدايت كنيد كه آقا شماها پنجاه و چند سال است كه زير زجر بوديد و تحمل كرديد ؛ چند سال است كه تحمل شما تمام شد و به حمد اللَّه به قدرت الهى برچيده شد اوضاع ؛ حال بايد چند سال هم صبر بكنيد كه بتدريج اين كارها درست بشود . يك
پاورقی
( 1 ) - محمد رضا پهلوى ، در پيام 15 آبان 1357 .