سعادت . ما بايد اين گردن كلفتها را با زنجير بكشيم طرف سعادت . ما مىخواهيم شما آقا باشيد ، شما مىگوييد مىخواهيم نوكر باشيم ! ما مىگوييم شما بايد خودتان كشور خودتان را اداره بكنيد ، خودتان لشكر خودتان را اداره بكنيد ، منافع مملكتْ مال خودتان باشد ، ذخاير مملكت براى اين بيچارههايى باشد كه در زاغهها نشستهاند ، شماها راضى نمىشويد . راضى نيستيد كه خودتان هم آدم بشويد ! ما مىخواهيم شما را آدم كنيم ، شما آدم نمىخواهيد بشويد .
رژيم شاه ، رژيم ادعا !
. . . از اول ما مبتلاى به ادعاها بوديم . زمانى كه محمد رضا خان بود اينجا ادعاها پشت سر هم ! راديو فرياد مىكرد و تلويزيون نمايش مىداد و مطبوعات دنبالش . و هر وقت آدم روزنامه را باز مىكرد ، اولش اعليحضرت آريامهر چه فرمودند ، و الا حضرت چه فرمودند ، ملكه چه فرمود ، شهبانو چه فرموده ؛ هر وقت راديو را باز مىكرديم همين حرف بود ؛ هر كس صحبت مىخواست بكند بايد همين حرفها را بزند . خودشان هم دائماً از اين حرفها مىزدند كه مملكت را ما چه وضع كرديم ، ما به « تمدن بزرگ » مىخواهيم برسانيم ، ما چه مىخواهيم بكنيم ، ما چه مىخواهيم بكنيم . وقتى فوتش كردند و رفت ! فهميديم كه هيچ كارى نكرد ؛ هيچ غلطى نكرده . شما دست روى هر يك از مظاهر تمدن بگذاريد ، خراب است و اين [ شاه ] خرابش كرد . يادتان نرود محمد رضا را ؛ همهء بدبختيهاى شما مال اين خبيث بود . اين را يادتان نرود ؛ ذكرش كنيد . اين طور نيست كه حالايى كه از ايران خارج شده ، حالا شما ديگر بگوييد گذشت ، ديگر حرفش را نزنيد ؛ خير اين بايد ذكرش زنده بماند تا آن وقتى كه خودش و اربابش و ديگران رفتند ، آن وقت كه مدفون شدند ؛ ديگر بعد از دفنش ما كارى نداريم !
سقوط شاه و پابرجايى ايران
تا حالا صحبت از شاهنشاهى و مردم ايران [ بود كه ] ملت ايران شاهدوستند ! از اول اصلًا شاهدوستند ! بدون شاه اصلًا زندگى نمىتوانند بكنند ! حالا ما بدون شاهيم ؛ چرا