تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥

آفتابِ شرق

فرهنگ را نگذاشتند ؛ نه اينكه استعداد ندارد شرقى . غلط است اين . شرقْ آفتاب دارد ؛ كشورهاى آفتابى است ؛ غربْ بىآفتاب است مثل اينجا كه مىبينيد . منتها اينها رؤسايشان صلاحيتْ يك مقدارى داشتند ، دنبال مصالح خودشان بودند . البته صلاحيت براى خودشان ، و لو براى ما مضر بودند خيلى از آنها . اينها تربيت كردند بچه‌هايشان را . اگر ما يك دانشگاه صحيحى داشتيم در آفتابِ شرق شكوفا مىشود قدرتها ، شكوفا مىشود استعدادها . آنكه ما مىخواهيم اين است .

رفتن شاه و حاكميت ملت

اينكه مىگويند كه بله فلانى مىگويد بايد شاه نباشد ، بعدش چه ؟ بعدش چه ! مگر شاه كه برود چه خواهد شد ؟ كجاى دنيا به هم مىخورد ؟ مگر چه براى ما مىكند جز اينكه آدم مىكشد ؟ الآن چه خدمتى ايشان بر مملكت ما مىكند كه اگر او برود خلأ مىشود ؟ بله خلأ مىشود يعنى كشتار نيست ديگر ! ما مىخواهيم يك همچو مملكتى پيش بيايد كه به دست خود مردمْ مقدرات باشد ؛ نتواند يك رئيس جمهورى ، اگر هم يكوقتى فرض كنيد اول صالح بود و قرار دادند بعد وقتى كه رسيد به [ قدرت ] چه بشود ، نتواند . براى اينكه همين رئيس جمهورْ دستِ مردم است اختيارش ؛ هر روزى مردم گفتند نه ، نه مىشود . مثل حالا نيست كه سرنيزه باشد . حالا يك سال است فرياد توى خيابانها مىزنند كه نه ، باز هم يكى مىگويد كه مردم كه نمىگويند ! مردم چه چيز مىخواهى بگويند ؟ مردم جز اينكه شبها بروند تا صبح داد بزنند كه ما شاه نمىخواهيم ؟ باز هم يك آدم منحرفى مىگويد كه مردم كه نمىگويند ! چطور ، چطور نمىگويند ؟ ! به كى بگويند ؟ به كجا بگويند ؟ خيابان مىروى مىگويند نه ؛ پشت بامها ، شبها ، نصف شبها ، روزها ، الآن يك سال است فرياد مىزنند كه ما شاه را نمىخواهيم ؛ ديگر چه چيز بگويند ؟ پيش كى بروند بگويند ؟ ما يك همچو مطلبى مىخواهيم كه اين مرد برود سراغ كارش ؛ اين دولتها دست از سر ما بردارند ، ما برسيم به زندگى خودمان . يك نفر صالح . . . و نه