مىكند يعنى مُسْتَحِلّ « 1 » است ، و لو اين آدم كه اين چيزها را از اين آدم مىبيند و ساكت است ، همهء كارهاى واجب و مستحب هم به جا بياورد ، آدمى باشد كه سه وقت نماز مىخواند ، در مساجد مىرود ، آدمى باشد كه احكام خدا را همه را ترويج مىكند ، موافق رضاى خدا عمل مىكند ، همهء كارهاى خوب را مىكند ، از همهء كارهاى بد هم اجتناب مىكند ، لكن ساكت است در مقابل سلطان جائر ، به حَسَب اين روايتى كه نقل شده است از سيد الشهداء - سلام اللَّه عليه - كه به منزلهء علت قيام ايشان است بر ضد حكومت وقت ، اين است كه مىخواهند عمل به قول رسول اللَّه بكنند كه مبادا يكوقت تخلف بكنند و كسى كه تخلف بكند جاى او جاى همان سلطان جائر است ؛ يعنى در هر طبقهاى از جهنم كه سلطان جائر ، يك همچو سلطان جائرى جا دارد ، اين آدمى هم كه ساكت است كه اين سلطان جائر هر كارى مىخواهد بكند ، ساكت است او ، جايش جاى همين سلطان جائر است .
تشابه سلطنت شاه و يزيد
حالا ما حساب بكنيم ببينيم كه آيا حكومت وقت ما ، سلطان وقت ما ، اين اوصافى كه ذكر فرمودهاند دارد ؟ اگر اين اوصاف را دارد و ما ساكتيم ، بايد همين معنايى كه فرمودهاند بر ما منطبق بشود . و ايشان در يكوقتى اين مطلب را فرمودهاند كه وقتى كه قيام كردهاند و نهضت كردهاند در مقابل يزيد و اين سلطان جائر ، با يك عدد كمى در مقابل يك عدهء كثيرى و در مقابل ابرقدرتى ، كه در آن وقت همهء مواضع قدرت دستش بوده است ، كه عذر را از ما ساقط كند كه ما بگوييم كه مثلًا ما عددمان كم بود ؛ ما زورمان كم بود . اين را در وقتى ايشان فرمودهاند كه مىخواستند قيام كنند بر ضد سلطان جائرِ وقتشان . خطاب كردند به مردم و خطبه خواندند ؛ و علتِ قيام است ، اينكه چرا من در مقابل اين آدم قيام كردم براى اينكه اين ، عهد خدا را شكسته است و سنت پيغمبر را مخالفت كرده است و حرمات اللَّه تعالى را نَكْث « 2 » كرده است و نقض كرده است ، و پيغمبر فرموده است
هامش
( 1 ) - كسى كه محرّمات الهى را حلال كند .
( 2 ) - شكستن .