لزوم رفع اختلافهاى جزئى
و آن يك كلمهاى هم كه به شما آقايان خارج از كشور عرض مىكنم ، اين است كه گاهى من مىشنوم - ايران كه بودم گاهى مىشنيدم اينجا هم شايد شنيده باشم - كه آقايان بينشان يك مثلًا اختلافات جزئى ، يك كدورتهاى جزئى هست . به نظر من اين صحيح نيست . شما همه برادر هم هستيد . چرا با هم ، سر چه با هم اختلاف داريم ؟ ما همه بايد دست به هم بدهيم ، آنكه دشمن همه است ، او را از بين ببريم . اگر ما بنا باشد كه خودمان با هم اختلاف بكنيم ، او آسوده سر جاى خودش مىنشيند [ و ] قواى ما صرف خودمان مىشود . اين هم يك نيرنگى است كه آنها هميشه داشتهاند كه بين همين طبقات مردم اختلاف بيندازند . دو تا حزب درست كنند ، آن حزب كذا ، آن حزب كذا ؛ بين اين دو تا حزب اختلاف بيندازند و مردم را فلج بكنند . يا مثلًا ، يك نفر را بياورند جلو و يك چيزى از او درست بكنند ، بعد هم مردم مشغول به او بشوند ؛ مدتها سر اين دعوا بكنند و قوايشان تحليل برود و آنها استفاده بكنند . شما آقايان كه در خارج هستيد با هم برادر باشيد . حل كنيد اختلافات [ را ] . اگر يكوقت يك كدورتى از يك برادرى ديديد ، برادر وار برويد پيش او ، بگوييد فلان كار شده است و من به واسطهء اين ، كدورت دارم ، حل بشود اين كار . على اىّ حالٍ من توفيق شما را ، همهء آقايان را از خداوند تبارك و تعالى مىخواهم ؛ و اميدوارم كه تحصيلات شما در اينجا به آخر برسد با سربلندى ، و بتوانيد به وطن خودتان برگرديد و زمام امور وطن را اشخاص مهذب ، اشخاص صحيح العمل به دست بگيرند ؛ و همهء شما خدمتگزار ، همهء ما خدمتگزار به اين مردم و به وطن خودمان و به اسلام باشيم . من - اين هم عرض كنم كه من - مزاجم اقتضاى اينكه هر روز بيايم اينجا ، با اين وضعى كه الآن هست [ ندارد ] ؛ من الآن خسته شده بودم ؛ آمدم اينجا ديدم چاره ندارم [ الّا ] اينكه با آقايان صحبتى بكنم . من معذرت مىخواهم از آقايان كه بتوانم بيايم . اولًا ، اين را عرض بكنم كه من از اولى كه داخل در اين باب شدم [ اجازهء ] دخالت به كسى نمىدادم ؛ به نزديكان خودم هم اجازهء دخالت هيچ وقت نمىدادم . خودم مستقل بودم در كارهايم . خودم هر كارى را مىخواستم مىكردم و هر كارى را نمىخواستم نمىكردم ؛ و