قابل ذكر نيست لكن چه بكنيم گرفتار شديم ما . الآن علماى ايران گرفتارند . آقا ، ملت ايران الآن گرفتارند . نفس نمىگذارند بكشند . الآن خيابانهاى ايران از كماندوها پر است . از قرارى كه براى ما نقل كردند ، همين دو - سه روز پيش از اين كسانى آمده بودند [ گفتند ] : كماندوها در خانهء آقايان هستند ، در بين مردم هستند ، قبل از اين هم مسلسل بود و تانك بود و از آن حرفها . چه شده است ؟ اين ملت چه كرده ؟ غير از اين است كه مىگويد بگذاريد ما نفس بكشيم ؟
زاغهنشينها در پايتخت « تمدن بزرگ »
اين آقاى « دروازهء تمدن بزرگ » ملاحظه نكرده خود تهران را ، اين محلههاى تهران را ؟ آن طورى كه آقايان نوشتهاند چهل و چند منطقه هست كه در اين چهل و چند منطقه اين زاغهنشينها ، اين چادرنشينها ، اينهايى كه خانه ندارند اصلًا ، يا زيرِ زمين يك سوراخى پيدا كردهاند و بيچارهها مثل حيوانات زندگى مىكنند ، يا يك چادرى درست كردهاند ؛ مناطق زيادى ، چهل و چند منطقه را اسم بردند ، محالّشان را ذكر كردهاند ، الآن پيش من است صورتش . اين آقاى تمدن بزرگ نگاه نكرده است به اين تهران كه چهل و چند منطقه ، بيچاره يعنى [ محرومند ] از همهء چيزهايى كه آثار تمدن است : آب ندارند ، برق ندارند ، اسفالت و اينها كه ديگر هيچ ندارند ، هيچ چيز ندارند بيچارهها . اينها را از دهات بيرون كردهاند و اراضى دهات را گرفتند براى خودشان ، و اينها آمدهاند در تهران . تهرانش اين طور است كه چهل و چند منطقه ، اينها از چادرنشينها و زاغهنشينهايى كه با فلاكت ، با زحمت دارند زندگى مىكنند ، با بيچارگى دارند زندگى مىكنند ، نوشته است كه اينها وقتى آب براى خودشان مىخواهند تهيه كنند ، از يك محلى كه [ از ] محل خودشان قريب صد پله يا بيشتر تا محل آب هست ، اين زنهاى بيچاره بايد بيايند سر آن فشارى آب بردارند . كوزه را از اين پلهها . . . شما فكر كنيد زمستان ايران را ، از اين پلهها بايد پايين بروند ، چقدر زمين مىخورند ، چقدر بيچارگى مىكشند تا يك خردهاى آب ببرند براى بچههايشان . اين آقاى تمدن بزرگ كجاست كه اينها را ببيند ؟ اينها را نمىداند يا چشمهايش را هم مىگذارد كه نداند ؟ همين دو - سه روز ، همين سه - چهار روز پيش از اين در