است ، و مقام رحيميت ، كه مقام تجلى به باطنيت و قبض وجود است . آكلُ و أشْرِبُ و أكْتُبُ و أفْعَلُ كذا و كذا .
پس ، سالك الى اللَّه و عارف باللَّه در نظرى ، جميع افعال و موجودات را ظهور مشيت مطلقه و فانى در آن بيند ؛ و در اين نظر سلطان وحدت غلبه كند و
بِسْمِ اللَّهِ *
را در جميع سور قرآنيه و در جميع افعال و اعمال به يك معنا داند . و در نظرى ، كه متوجه عالم فرق و فرق الفرق شود ، براى هر
بِسْمِ اللَّهِ *
در اوّل هر سوره و در بَدو شروع هر عملى معنايى ببيند و مشاهده كند غير ديگرى .
و در اين مقام كه اكنون هستيم ، كه مقام تفسير سورهء شريفهء « توحيد » است ،
بِسْمِ اللَّهِ
آن را مىتوانيم متعلّق به كلمهء شريفهء
قُلْ
بگيريم . و در اين صورت ، مقصود از
بِسْمِ اللَّهِ
در كسوهء تجريد و غلبهء توحيدْ مقام مشيت مطلقه است ؛ و در كسوهء تكثير و مقام توجه به كثراتْ تعينات آن است ؛ و در مقام جمع بين مقامين ، كه مقام برزخيت كبرا است ، « مشيت » به مقام وحدت و كثرت و ظهور و بطون ، و « رحمانيت » و « رحيميت » به معناى دومى است . و در آيهء شريفهء
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
چون جمع بين احديت غيبيه و الوهيت اسمائيه است ، از اين جهت اسم اللَّه به حسب مقام سوم ، يعنى مقام برزخيت ، مقصود است ؛ پس ، از مقام غيب احدى به قلب تقىّ نقىّ احدى احمدى محمدى خطاب آيد كه :
قُلْ
به حسب اين نشئهء برزخيهء كبرا به ظهور اسم اللَّه ، كه آن مقام مشيت مطلقه و صاحب تعين و ظهور رحمانيت در عين رحيميت و بسط در عين قبض است .
هُوَ
و اين كلمهء شريفه اشاره به مقام « هويت مطلقه » است من حيث هى هى ، بدون آنكه متعين به تعين صفاتى يا متجلى به تجليات اسمائى باشد ، حتى اسماء ذاتيه كه در مقام احديّت اعتبار شود . و اين اشاره از غير صاحب اين قلب و داراى اين مقام ممكن نيست ؛ و اگر مأمور نبود به اينكه نسب حق را ظاهر كند ، متفوه به اين كلمهء شريفه ازلًا و ابداً نمىشد ؛ ولى در قضاى الهى حتم است كه نبى ختمى - صلّى اللَّه عليه و آله - اظهار اين اشاره فرمايد .
و چون در جذبهء مطلقه باقى نبود و مقام برزخيت را دارا بود ، فرمود :
اللَّهُ أَحَدٌ
.