مطبوع ظلمانى قلب منافق است . و اما ازهر نورانى پس قلب مؤمن است : اگر به او عطا فرمايد شكر گويد ؛ و اگر او را مبتلا كند صبر نمايد . و اما قلب واژگونه قلب مشرك است ؛ پس قرائت فرمود اين آيه را كه فرمايد :
أَ فَمَنْ يَمْشِي . . .
الآيه يعنى « آيا كسى كه راه مىرود در حالى كه بر رو افتاده راه هدايت را بهتر يافته ، يا كسى كه مشى كند استوار بر راه راست ؟ » و اما قلبى كه در آن ايمان و نفاق است ، پس آنها طايفهاى بودند در طائف . پس اگر هر يك از آنها را در حال نفاقْ مرگ دررسيد هلاك شود ؛ و اگر در حال ايمان دررسيد نجات يابد " » .
شرح : « المنكوس » أي المقلوب . يقال : نَكَسْتُ الشَّىْءَ ، أَنْكُسُهُ نَكْساً . قَلَبْتُهُ عَلَى رَأْسِهِ ، يعنى واژگونه و سرازير نمودم آنرا . و في الصحاح : الْوِلَادُ الْمَنْكُوسُ ، الَّذي يَخْرُجُ رِجْلاهُ قَبْلَ رَأْسِهِ « 1 » . بچهاى را كه در وقت تولد پاهايش قبل از سرش بيرون آيد ، بر خلاف طبيعت ، او را منكوس گويند . و قريب به اين معناست :
مُكِبًّا عَلى وَجْهِهِ
كه در آيهء شريفه است و حضرت به آن استشهاد فرمودند ؛ زيرا كه « اكباب » به معنى بر رو افتادن است . و اين كنايه از آن است كه قلوب اهل شرك واژگونه و حركت و سير معنوى آنها بر غير صراط مستقيم است ؛ چنانچه تفصيل آن بيايد ان شاء اللَّه .
و « المطبوع » أَي الْمَخْتومُ . وَالطَّبْعُ ، بِالسُّكونِ ، الْخَتْمُ ؛ وَبالتَّحريكِ ، الدَّنَسُ وَالْوَسَخُ « 2 » . و اگر به معنى مختوم باشد ، كنايه است از آنكه حرف حق و حقايق الهيه در آن وارد نشود و قبول آن نكند ؛ نه آنكه حق تعالى الطاف خاصهء خود را از آن منع فرمايد ؛ گرچه آن معنا نيز صادق است ، ولى آنچه ذكر شد مناسبتر است .
و « الأزْهَرُ » الأبْيَضُ الْمُسْتَنيرُ ؛ كَما عَن النِّهايَةِ « 3 » . وفي الصِّحاح : الأزْهَرُ ، الْنَيّرُ . وَيُسَمَّى الْقَمَرُ الأزْهَرَ . قالَ ابْنُ السِّكِّيتِ : الأزْهَرانِ ، الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ . وَرَجُلٌ أَزْهَرُ ، أَيْ أَبْيَضُ مُشْرِقُ
هامش
( 1 ) - الصحاح ، ج 3 ، ص 986 ، مادهء « نكس » .
( 2 ) - « المطبوع ، يعنى مهر شده ؛ الطَّبْع ، يعنى مهر كردن . و طَبَع ، يعنى چركين ، شوخ » . ( الصحاح ، ج 3 ، ص 1252 )
( 3 ) - النهاية ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 321 ، ذيل مادهء « زهر » .