او دوست مىدارد ديدار خدا را در اين هنگام . و وقتى ببيند چيزى را كه كراهت دارد ، پس نيست چيزى مبغوضتر پيش او از ديدار خدا ؛ و خداوند خشم دارد ديدار او را " » .
شرح : أَصْلَحَكَ اللَّه دعاى خير است . و در دعا لازم نيست كه طرف فاقد مضمون آن باشد ، بلكه آن متعارف است گرچه مضمون حاصل باشد . پس دعاى به حضرت صادق - عليه السلام - به صلاح و سَداد ، خارج از ميزان تعارف نيست ؛ چنانچه « غَفَرَ اللَّه لَكَ » و « عَفا اللَّه عَنْكَ » نيز نسبت به آن ذوات مقدسه صحيح است . و بعضى آيهء شريفه :
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ
« 1 » را محمول به همين نمودند و گفتهاند : در قوّهء آن است كه بفرمايد : غَفَرَ اللَّه لَكَ « 2 » . و لازم نيست حصول مضمون ملحوظ باشد .
گرچه اين در آيهء شريفه بعيد است . و ما در شرح يكى از احاديث سابقه بيان آن را كرديم « 3 » . ولى اصل اين مطلب كه در اين انشائات حصول مضمون به حسب واقع غالباً ملحوظ نيست صحيح است .
لقاء ، به فتح لام و كسر آن ، مصدر « لَقِيَ » بر وزن « رَضِيَ » مىباشد ؛ چنانچه لِقاءَةً و لِقايَةً و لِقيّاً و لِقْياناً و لِقْيانَةً ، به كسر لام همه ، و لُقيّاً و لُقىً و لُقْياناً و لُقْيَةً و لُقْيانَةً به ضمّ لام همه ، مصدر آن هستند ، و به معنى رؤيت و ديدارند « 4 » . و پس از اين بيان معنى « لقاءاللَّه » مىآيد به مقدار تناسب اين اوراق .
و أَبْغَضَ از باب « افعال » است . و « بَغُضَ » - چون كَرُمَ وَنَصَرَ وَفَرِحَ - بَغاضَةً ، فهو بَغيضٌ ، ضد حبّ است ؛ و « بغْضَة وبَغْضاء » شدت آن است « 5 » . بالجمله ، حبّ و بغض از صفات نفسانيه است متقابل با هم . و حقيقت آنها وجداناً واضح است ، چون ساير وجدانيات و صفات نفسانيه كه حقايق ذاتياتشان واضحتر است از شرح مفهوم آنها . و بيان آنكه نسبت حبّ و بغض به ذات مقدس حق با چه اعتبار
هامش
( 1 ) - « تا خداوند از گناهان گذشته و آيندهات در گذرد » . ( الفتح ( 48 ) : 2 )
( 2 ) - ر . ك : صفحهء 378 ؛ تنزيه الأنبياء ، ص 193 ؛ مجمع البيان ، ج 9 ، ص 169 .
( 3 ) - ر . ك : صفحه 373 ، شرح حديث 21 .
( 4 ) - القاموس المحيط ، ج 4 ، ص 389 ، مادهء « لقيه » .
( 5 ) - القاموس المحيط ، ج 2 ، ص 337 ، مادهء « بغض » .