يعنى « حضرت صادق - عليه السلام - فرمايد : شنيدم پدرم مىفرمود : مرد بياباننشينى خدمت رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - آمد ، عرض كرد : " من ساكن باديه هستم ؛ تعليم فرما مرا جوامع كَلِم را ، " ( يعنى چيزى كه كم لفظ و داراى معانى بسيار باشد ) . پس رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - فرمود : " من امر مىكنم تو را كه غضب نكنى . " پس شخص اعرابى پرسش خود را سه مرتبه تكرار كرد تا آنكه رجوع به نفس خود كرد و گفت : بعد از اين سؤال نمىكنم از چيزى ؛ رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - امر نمىكند مرا مگر به خير » . حضرت صادق - عليه السلام - فرمايد : « پدرم مىفرمود : " چه چيز سختتر از غضب است ؟ همانا مرد غضب مىكند پس مىكُشد كسى را كه خداوند خون آن را حرام كرده و افترا به محصنه مىبندد " » .
پس از آنكه انسان عاقل در حال سكونت نفس و خاموشى غضبْ ملاحظهء مفاسد آن و مصالح كظم غيظ را نمود ، لازم است بر خود حتم كند كه با هر قيمتى است و با هر رنجى و زحمتى ممكن است اين آتش سوزان و نايرهء فروزان را از قلب خود فرو نشاند و دل خود را از ظلمت و كدورت آن صافى نمايد . و اين با قدرى اقدام و بر خلاف نفس و خواهش آن رفتار نمودن و تدبر نمودن در عواقب امر و نصيحت نمودن نفسْ كارى است بس ممكن . چنانچه تمام اخلاق فاسده ملكات زشت را مىتوان از ساحت نفس خارج كرد ، و جميع محاسن و ملكات حسنه را مىتوان در قلب وارد كرد و روح را با آن متحلى نمود .
فصل در بيان علاج غضب در حال اشتعال آن
از براى علاج غضب در حال اشتعال آن نيز علاج علمى و عملى است .
اما علمى ، تفكر در اين امور كه ذكر شد ، كه آن نيز خود از طرق معالجات عمليه است در اين حال .
اما عملى ، پس عمدهء آن انصراف نفس است در اولِ پيدايش آن ؛ چون اين قوه مثل