پرش به محتوای اصلی

ديوان امام ( فارسى ) — صفحه 88

پدیدآورندگان:

ص۸۸

مژدهء وصل

گره از زلف خم اندر خم دلبر واشد * زاهد پير چو عُشاق جوان رُسوا شد قطرهء باده ز جام كرمت نوشيدم * جانم از موج غمت هم‌قدم دريا شد قصهء دوست رها كُن كه در انديشهء او * آتشى ريخت به جانم كه روان‌فرسا شد مژدهء وصل به رندان خرابات رسيد * ناگهان غلغله و رقص و طرب بر پا شد آتشى را كه ز عشقش به دل و جانم زد * جانم از خويش گذر كرد و خليل‌آسا شد
ديوان امام ( فارسى ) — صفحه 88 | السيد الخميني