عاشق نشدى اگر كه نامى دارى * ديوانه نهاى اگر پيامى دارى
مستى نچشيدهاى اگر هوش تو راست * ما را بنواز تا كه جامى دارى
روزها مىگذشت و امام بهاى خواهشهاى ملتمسانهام را هر از چندگاه با غزلى يا نوشتهاى مىپرداختند .
در اين مرحله بود كه ديگر هيچ درنگى را روا نداشتم . نخست مجموعهى رباعيها را به همسرم احمد نشان دادم كه او نيز با شوقى وافر مرا به پىگيرى امر واداشت سپس دفترى خدمت امام بردم و از ايشان تقاضا كردم به تناسب حال ، سرودهها ، نصايح و اشارات عارفانهى خود را در آن دفتر مرقوم دارند .
. . . و چنين بود كه آن كريم ، درخواست مرا اجابت كرد و از خوان معرفت و كرامت خويش توشهاى نصيبم فرمود و مرا مكتوبى بخشيد كه به غزلى ختم مىشد و جواب مثبتى به درخواست مصرّانه من بود .
اينك ثمرهى آن تلاشها ، يعنى : اين ميراث گرانقدر را در اختيار مؤسّسهى محترمى كه آثار او را دنبال مىكند مىگذارم تا به عاشقان امام هديه كند و ، جان مشتاقانش را با زلال اين چشمهسار سيراب سازد . در اين زمينه گفتنىهاى ديگرى دارم كه اگر خداوند فرصتى بخشد بازگو خواهم كرد .
در غم او روزها بيگاه شد * روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت ، گو : رو ، باك نيست * تو بمان اى آنكه چون تو پاك نيست !
فاطمه طباطبايى 23 / 6 / 1368