اى دورنماى پور آزر * ناديده افول حق زِ منظر
اى نار فراق بر تو گُلشن * شد بَردْ و سلام از تو آذر
بردار حجاب يار از پيش * بنماى رُخش چو گل مُصوّر
از چهرهء گلعذار دلدار * شد شهر قلندران مُنوّر
آشفته چه گشت پيچ زلفش * شد هر دو جهان چو گل مُعطّر
بر گوش دل و روان درويش * برگوى به صد زبان مُكرّر
اى نقطهء عطف راز هستى * برگير ز دوست جام مستى
ديوان امام ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٩٠