Skip to main content

ديوان امام ( فارسى ) — Page 280

Contributors:

P.280

حديث دل

بر سر كوى تو اى مىْزده ديوانه شدم * عقل را راندم و وابستهء ميخانه شُدم دور آن شمع دل‌افروز چو پروانه شدم * به هواى شكن گيسوى تو شانه شدم دردِ دل را به كه گويم كه دوائى بدهد * من كه درويشم ، ميخانه بود منزلِ من دوستىّ رُخَش آميخته اندر گِل من * از همه مُلك جهان ، ميكده شد حاصِل من حق سرافكنده شود در قِبَل باطلِ من * كاش ميخانه به اين تشنه صفائى بدهد مژده ، اى ساكن بُتخانه كه پيروز توئى * يارِ آتشكدهء مستِ جهانسوز توئى خادم صومعهء فتنه برافروز توئى * واقفِ سرّ صنمخانهء مرموز توئى شايد آن شاه ، نوائى به گدايى بدهد
ديوان امام ( فارسى ) — Page 280 | السيد الخميني