امام گويد :
بيدل كجا رود به كه گويد نياز خويش * با ناكسان چگونه كند فاش راز خويش
حضرت امام ( قدس سره ) از ميان شاعران و سخنوران پارسى زبان التفات و عنايت خاصى به خواجهء شيراز دارد ، و در آثار خويش بيشتر به اقتفا و استقبال غزلهاى آسمانى « لسان الغيب » پرداخته ، كه نمونهاى از آن را مىآوريم :
حافظ گويد :
ياد باد آنكه سر كوى توام منزل بود * ديده را روشنى از خاك درت حاصل بود
امام گويد :
كاش روزى به سر كوى توام منزل بود * كه در آن شادى و اندوه مراد دل بود
خواجه گويد :
در همه دير مغان نيست چو من شيدايى * خرقه جايى گرو باده و دفتر جايى
امام گويد :
جز سر كوى تو اى دوست ندارم جايى * در سرم نيست بجز خاك درت سودايى
حافظ گويد :
دوستان عيب من بيدل حيران مكنيد * گوهرى دارم و صاحبنظرى مىجويم
امام گويد :
من درين باديه صاحبنظرى مىجويم * راه گم كردهام و راهبرى مىجويم
بسيارى از شاعران غزلهايى با قافيه و رديف « هيچ » ساختهاند ، كه از ميان آنان دو تن ، يعنى شفايى اصفهانى و حزين لاهيجى ، با يك رديف و قافيه و يك بحر « هيچ » را رديف قرار داده ، و عاشق اصفهانى در همان بحر و همان رديف ليكن با قافيهء ديگر غزل ساختهاند .
حكيم شفايى گويد :
ماييم و همين خاطر افگار و دگر هيچ * در ساخته با راحت و آزار و دگر هيچ