محفل دوست
در محفل دوست نيست جُز دود و دمى * در حلقه صوفيان نه « لا » نه « نعمى »
گر شادى و غم مىطلبى بيرون شو * اينجا نتوان يافت نه شادى نه غمى
خار راه
اين فلسفه را كه علم اعلى خوانى * برتر ز علوم ديگرش مىدانى
خارى ز ره سالك عاشق نگرفت * هرچند بعرش اعظمش بنشانى