نسيم عشق
به من نگر كه رُخى همچو كهرُبا دارم * دلى بسوى رُخ يار دلربا دارم
ز جام عشق چشيدم شراب صدق و صفا * به خُمّ ميكده ، با جان و دل وفادارم
مرا كه مستى عشقت ز عقل و زُهد رهاند * چه ره به مدرسه يا مسجد ريا دارم
غلام همّت جام شراب ساقى باش * كه هرچه هست از آن روى باصفا دارم
نسيم عشق ! به آن يار دلرُبا برگو * ز جاى خيز ، كه من درد بىدوا دارم
چه رازهاست در اين خمّ و ساقى و دلبر * به جان دوست ز درگاه كبريا دارم
سخن ز تخت سُليمان و جام جم نزنيد * كه تاج خسروِ كىْ را من گدا دارم