محض اطاعت امر و به واسطهء اذن حق تعالى به توصيف و عبادت بداند ، و الّا خود را جسارت آن نبود كه در محضر ربوبيّت مثل او عبد ضعيفى كه در حقيقت لا شيء و آنچه دارد نيز از خود معبود عظيم الشأن است لاف از توصيف و تعظيم او زند . جايى كه مثل علىّ بن الحسين با آن لسان ولايتمآبى شيرين ، كه لسان اللّه است ، عرض كند : ا فبلسانى هذا الكالّ اشكرك ، « 597 » از پشهء لاغرى چه خيزد . « 598 » پس ، چون عبد سالك خواهد وارد منزل خطرناك ركوع شود ، بايد خود را مهيّاى آن مقام كند ، و با دست خود توصيف و تعظيم و عبادت و سلوك خود را پشت سر اندازد و دستها را تا حذاى گوش بلند كند و كفهاى خالى خود را روبهقبله كند و صفر اليد و تهى دست با قلب پر از خوف و رجاء ، خوف از تقصير و قصور به قيام به مقام عبوديّت و رجاء واثق به مقام مقدّس حق كه او را تشريف داده و به چنين مقاماتى كه از خلّص اولياء و كمّل احبّاء است بار داده ، وارد منزل ركوع شود . و شايد كه بلند نمودن دست به اين كيفيت ، ترك مقام قيام و ترك وقوف به آن حد باشد ، و اشاره به بر نداشتن زاد از منزل قيام باشد ، و تكبير اشاره به تعظيم و تكبير باشد از توصيفاتى كه در منزل قيام نموده . و نزد اهل معرفت چون ركوع منزل توحيد صفات است ، تكبير ركوع تكبير از اين توحيد ، و رفع يد اشاره به رفض صفات خلق است .
فصل دوم در آداب انحناء ركوعى است
بدان كه عمدهء احوال صلاة سه حال است ، كه ساير اعمال و افعال
هامش
( 597 ) - « آيا با اين زبان درمانده از سخن تو را شكر بگذارم . » مصباح المتهجّد ، ص 534 ، از دعاى « ابو حمزه »
( 598 ) - پاورقى 273 .