دارد . و مقام توحيد در اين مرتبه ، احديّت جمع تجلّيات فعليّه است كه مقام « فيض مقدّس » و مقام « ولايت مطلقه » است . و نتيجهء آن بهشت افعالى است كه تجلّيات افعاليّه حق است در قلب سالك . و شايد تجلّى به موسى بن عمران در اول امر كه گفت :
آنَسْتُ ناراً
، « 492 » به تجلّى افعالى بوده ، و آن تجلّى كه اشاره به آن است قول خداى تعالى :
فَلَمّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
، « 493 » تجلّى اسمائى يا ذاتى بوده .
پس ، صراط « منعم عليهم » در مقام اوّل ، « صراط » سلوك إلى ذات اللّه ، و « نعمت » در آن مقام ، تجلّى ذاتى است . و در مقام ثانى ، « صراط » سلوك به اسماء اللّه و « نعمت » در آن مقام ، تجلّيات اسمائيه است . و در مقام سوم ، سلوك به فعل اللّه است ، و « نعمت » آن ، تجلّى افعالى است . و اصحاب اين مقامات را به بهشتها و لذّتهاى عامّه نظرى نيست ، چه روحانى باشد يا جسمانى ، چنانچه در روايات براى بعض مؤمنين نيز اين مقام را اثبات فرموده است . « 494 »
خاتمة
بدان كه سورهء مباركهء « حمد » چنانچه مشتمل است به جميع مراتب وجود ، مشتمل است به جميع مراتب سلوك ، و مشتمل است - به طريق اشاره - به جميع مقاصد قرآن . و غور در اين مطالب گرچه محتاج است به بسطى تامّ و منطقى غير از اين منطق ، ولى اشاره به هر يك از آنها خالى از فائده بل فوائدى براى اصحاب معرفت و يقين نيست .
پس ، در مقام اول گوييم كه ممكن است بسم اللّه الرّحمن الرّحيم اشاره به تمام دائرهء وجود و دو قوس نزول و صعود باشد . پس ، « اسم اللّه » مقام احديت
هامش
( 492 ) - ( طه - 10 ، نمل - 7 ، قصص - 29 )
( 493 ) - پاورقى 401 .
( 494 ) - بحار الانوار ، ج 77 ، ص 23 .