تجلّيات مذكوره به مقام « اللّه » اولا و به مقام « الرّحمن » پس از آن و به مقام « الرّحيم » پس از آن است ، بايد صورت لفظيّه و كتبيّه نيز چنين باشد تا مطابق نظام الهى و ربّانى باشد . و اما « رحمن » و « رحيم » در سورهء مباركهء « حمد » كه متأخّر از « ربّ العالمين » است ، شايد براى آن باشد كه در « بسم اللّه » نظر به ظهور وجود از مكامن غيب وجود است ، و در سورهء شريفه نظر به رجوع و بطون است ، و در اين احتمال اشكالى است . و شايد براى اشارت به احاطهء رحمت « رحمانيّه » و « رحيميّه » باشد ، و شايد نكتهء ديگرى داشته باشد . در هر صورت ، اين نكته كه ذكر شد در « بسم اللّه » حقيق به تصديق است ، و شايد از بركات رحمت رحيميّه باشد در قلب اين ناچيز . و له الحمد على ما انعم .
بحث و تحصيل [ جواب به اشكالى كه به اطلاق اوصافى مانند رحمن و رحيم بر خداى تعالى شده است ]
علماء ظاهر گفتهاند كه « رحمن » و « رحيم » مشتق از « رحمت » هستند و در آنها عطوفت و رقّت مأخوذ است . و از ابن عباس رضى اللّه عنه روايت شده كه انّهما اسمان رقيقان . احدهما ارقّ من الآخر : الرّحمن الرّقيق ، و الرّحيم العطوف على عباده بالرّزق و النّعم . « 417 » و چون عطوفت و رقّت را انفعالى لازم است ، از اين جهت در اطلاق آنها بر ذات مقدّس تأويل و توجيه قائل شده و آن را مجاز دانند .
و بعضىها در مطلق اين نحو از اوصاف از قبيل خذ الغايات و اترك المبادى « 418 » قائل شدهاند - كه اطلاق اينها بر حق به لحاظ آثار و افعال است نه به لحاظ مبادى و اوصاف است . پس ، معنى « رحيم » و « رحمن » در حق ، يعنى كسى كه معاملهء رحمت مىكند با بندگان . بلكه معتزله
هامش
( 417 ) - « آن دو ( رحمن و رحيم ) دو نام لطيف ( متضمن معناى لطف ) هستند كه يكى از ديگرى لطيفتر است :
رحمن يعنى لطفكننده و رحيم يعنى مهربانىكننده با بندگانش به دادن روزى و نعمتها . » الدر المنثور في التفسير بالمأثور ، جلال الدين سيوطى ، ج 1 ، ص 9 . به نقل از بيهقى در اسماء و صفات .
( 418 ) - « مقاصد را بگير و مقدّمات را رها كن . » از خذ الغايات و دع المبادى . از امثال سائر است . اسرار الحكم سبزوارى ، ص 52 .